به وبلاگ بسیج دانشگاه پیام نورساری خوش آمدید
لقب آن حضرت
در کتاب مطالب السؤول در اين باره آمده است : القاب آن حضرت عبارت است
ازرضا، صابر ، رضي و وفي ، که مشهورترين آنها رضاست . در فصول المهمة نيز
مشابه اين مطلب آمده با اين تفاوت که در آنجا به جاي القاب رضي و وفي ،
زکي و ولي ياد شده است . در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است :
احمد بزنطي گويد : بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند که او از خدا در
آسمانش رضا بود و براي پيامبر و ائمه در زمين رضا بود . و نيز گفته اند چون
مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وي را رضا ناميدند . همچنين گفته اند :
چون مأمون بدان حضرت ، رضايت داد وي را رضا گفتند .
کنيه آن حضرت
کنيه آن حضرت را ابوالحسن و نيز ابوالحسن ثاني خوانده اند . ابو الفرج اصفهاني
در مقاتل الطالبين روايتي نقل کرده و مبني بر آن که کنيه آن حضرت ، ابو بکر
بوده است . وي به سند خود از عيسي بن مهران از ابوصلت هروي نقل کرده
است که گفت : روزي مأمون از من پرسشي کرد . گفتم : ابو بکر در اين باره
چنين و چنان گفته است . مأمون پرسيد : کدام ابو بکر ؟ ابو بکر ما يا ابو بکر
اهل سنت ؟ گفتم ابوبکر ما . پس عيسي از ابوصلب پرسيد : ابو بکر شما
کيست ؟ پاسخ داد : علي بن موسي الرضاست که بدين کنيه خوانده مي شود .
نقش انگشتري آن حضرت
در فصول المهمة گفته شده است : نقش انگشتري امام رضا ( ع )
" حسبي الله " بود و در کافي به سند خود از امام رضا ( ع ) نقل شده است
که فرمود: نقش انگشتري من " ما شاء الله لا قوه الا بالله " است .
صدوق نيز در عيون گويد : نقش انگشتري آن حضرت " وليي الله " بود .
دربان آن حضرت در فصول المهمه نام دربان آن حضرت " محمد بن فرات
" و در مناقب " محمد بن راشد " ذکر شده است .
شاعر آن حضرت دعبل خزاعي ، ابو نواس و ابراهيم بن عباس صولي ،
شاعران آن حضرت بودند .
صفات ظاهري آن حضرت
در فصول المهمه آمده است که آن حضرت قامتي معتدل و ميانه داشت .
اخلاق و رفتار آن حضرت طبرسي در اعلام الوري گويد: درباره گوشه اي
از خصايص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه آن حضرت ، ابراهيم بن عباس
( يعني صولي ) گويد : رضا ( ع ) را نديدم که از چيزي سؤال شود و آن را نداند
و هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مي گذشت داناتر از او نيافتم .
مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چيزي مي آزمود و امام به او پاسخ
مي داد و پاسخ وي کامل بود و به آياتي از قرآن مجيد تمثل مي جست .
آن حضرت هر سه روز يک بار قرآن را ختم مي کرد و خود مي فرمود :
اگر بخواهم مي توانم در کمتر از اين مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز
به آيه اي برنخورده ام جز آن که در آن انديشيده ام که چيست و در چه
زمينه اي نازل شده است .
همچنين از ابراهيم بن عباس صولي نقل شده است که گفت : هيچ کس
را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه ديده و نه شنيده ام . از او چيزهايي ديده ام
که از هيچ کس نديدم . هرگز نديدم با سخن گفتن به کسي جفا کند .نديدم
کلام کسي را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هيچ گاه حاجتي
را که مي توانست برآورده سازد ، رد نمي کرد . هرگز پاهايش را پيش روي
کسي که نشسته بود دراز نمي کرد . نديدم به يکي از دوستان يا خادمانش
دشنام دهد . هرگز نديدم آب دهان به بيرون افکند و يا در خنده اش قهقهه بزند
بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برايش مي آوردند غلامان
و خدمتگزاران و حتي دربان و نگهبان را بر سر سفره خويش مي نشانيد و باآنها
غذا مي خورد . شبها کم مي خوابيد و بسيار روزه مي گرفت . سه روز ،
روزه در هر ماه را از دست نمي داد و مي فرمود : اين سه روز برابر با روزه
يک عمر است . بسيار صدقه پنهاني مي داد بيشتر در شبهاي تاريک
به اين کار دست مي زد . اگر کسي ادعا کرد که فردي مانند رضا ( ع ) را
در فضل ديده است ، او را تصديق مکنيد . طبرسي از محمد بن ابو عباد
نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصير و در زمستان
بر پلاس بود . جامه خشن مي پوشيد و چون در ميان مردم مي آمد آن را
زينت مي داد . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) گويد : آن حضرت کم خوراک
بود و غذاي سبک ميخورد . در کتاب خلاصة تذهيب الکمال به نقل از سنن
ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سيد بني هاشم بود و مأمون
او را بزرگ مي داشت و تجليلش مي کرد و او را وليعهد خود در خلافت قرار
داد . حاکم در تاريخ نيشابور گويد : وي با آن که بيست و اندي از سالش
مي گذشت در مسجد رسول الله ( ص ) فتوا صادر مي کرد . و در
تهذيب التهذيب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان
بود . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که
مأمون وي را براي آوردن امام رضا ( ع ) مأموريت داده بود ، نقل کرده است :
به خدا سوگند مردي پرهيزکار تر و ياد کننده تر مر خداي را و خدا ترس تر
از رضا ( ع ) نديدم . وي در ادامه گفتار خود مي افزايد : وي به هر شهري
که قدم مي گذاشت مردم آن شهر به سويش مي آمدند و در خصوص
مسايل ديني خود از وي پرسش مي کردند و او نيز پاسخشان مي داد و
براي آنان احاديث بسياري از پدر و پدرانش ، از علي( ع ) و رسول خدا ( ص )
نقل ميکرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وي درباره حالت
آن حضرت در سفر از من پرسش کرد . من نيز آنچه ديده بودم از روز و شب
و کوچ و اقامتش براي وي باز گفتم .
مأمون گفت ، آري ابن ابو ضحاک وي از بهترين مردم زمين و داناترين و
پارسا ترين ايشان است .
سمعاني در انساب مي نويسد : ابو حاتم بن حبان بستي روايت کرده است
از پدرش ، عجايب ، روايت کرده است از او ابوصلت و ديگران که امام رضا
دچار توهم مي شد و خطا مي کرد . به اعتقاد من رضا از نسبي شريف
برخوردار بود ؟ از جمله عالمان و فاضلان محسوب مي شد و خلل در روايت
او از سوي راويان است ، هيچ راوي ثقه اي از او روايت نکرده جز آنکه متروک
گشته است . يکي از روايات مشهور از آن حضرت صحيفه است که راوي آن
بدين خاطر مورد طعن قرار گرفته است . يکي از کساني که نسخه اي از
انساب را در اختيار داشته ، چنان که در نسخه چاپي اين کتاب مشهود
است ، برهامش آن چنين نوشته است : به اين گستاخي بزرگي که از
سوي اين مغرور عنوان شده بنگر ! چگونه فرزند رسول خدا ( ص ) و وارث
علم و دانش آن حضرت و يکي از علماي عترت نبوي و امام ايشان که بر
افزوني علم و شرف وي اجماع کرده اند در علم رسمي براي دستيابي
به دنيا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غير آن تکيه زده چگونه
آشکار گرديده است که امام علي بن موسي الرضا توهم و خطا
کرده است ؟ حال آنکه فاصله زماني ميان اين دو در حدود يک صد و پنجاه سال
مي باشد . اگر دشمني با خاندان پيامبر ، که خداوند به حب و مهر ورزي
نسبت به ايشان امر کرده است و پيامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نيست ،
پس چه دليل ديگري براي اثبات گفته خود دارد ؟ خدا آنان را بکشد به کجا
رانده مي شوند . ؟
از قراين بر مي آيد که يکي از خوانندگان اين کتاب که نتوانسته چنين سخني
را تحمل کند ، به قصد نابود کردن آن محکم بر روي آن کوبيده است ، اما آن
هنوز آشکار و روشن باقي است
امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، يا پنج شنبه 11ذي حجه يا ذي قعده يا ربيع الاول
سال 153يا 148هجري در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت . بنابر اين تولد آن حضرت
مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده يا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت
رخ داده است . همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشينه آخر صفر يا 17يا
21ماه مبارک رمضان يا 18جمادي الاولي يا 23ذي قعده يا آخر همين ماه در سال
203يا 206يا 202هجري اتفاق افتاده است . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد
قول صحيح آن است که امام رضا ( ع ) در 21رمضان ، در روز جمعه سال 203هجري
در گذشته است . وفات آن حضرت در سال 203در طوس و در يکي از روستاهاي
نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد .
با تاريخ هاي مختلفي که نقل شد ، عمر آن حضرت 48يا 47يا 50يا 51سال و 49يا
79روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10روز بوده است ، اما برخي که سن آن حضرت را
55يا 52يا 49سال دانسته اند ، سخنشان با هيچ يک از اقوال و روايات ، منطبق
نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشأت گرفته که سال ناقص را به عنوان
يکسال کامل حساب کرده اند . از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق
در عيون اخبار الرضا است که گفته است : ميلاد امام رضا (ع ) در 11ربيع الاول
سال 153و وفات وي در 21رمضان سال 203بوده و با اين حساب آن حضرت
49سال و شش ماه در اين جهان زيسته است . مطابق آنچه صدوق نقل کرده ،
عمرآن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز ميشود و منشاء اين اشتباه را
بايد عدم دقت در جمع و تفريق اعداد دانست شيخ مفيد نيز مرتکب اين اشتباه
شده است و ما در حواشيهاي خود بر کتاب المجالس السنيه متذکر اين خطا
شده ايم . بنابر گفته مولف مطالب السؤول ، امام رضا ( ع ) 24سال وچند ماه
بنابر قول ابن خشاب 24سال و 10ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد .
لکن مطابق آنچه گفته شد ، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال يا
29سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول
نيز آمده ، 25سال زيسته است و نيز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت
پس از پدرش بيست سال در جهان زندگي کرد .
چنانکه شيخ مفيد نيز در اشارد همين قول را گفته است . برخي نيز اين
مدت را بيست سال و دو ماه ، يا بيست سال و نه ماه ، يا بيست سال
و چهار ماه ، يا بيست و يکسال و 11ماه ذکر کرده اند که اين مدت ،
روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است . در طول اين مدت آن
حضرت دنباله حکومت هارون رشيد را که ده سال و بيست و پنج روزبود
درک کرد . سپس امين از سلطنت خلع شد و عمويش ابراهيم بن مهدي
براي مدت بيست و چهار روز به سلطنت نشست . آنگاه دوباره امين بر او
خروج کرد و براي وي از مردم بيعت گرفته شد و يکسال و هفت ماه
حکومت کرد ولي به دست طاهر بن حسين کشته شد . سپس
عبد الله بن هارون ، مامون ، به خلافت تکيه زد و بيست سال حکومت کرد .
امام رضا ( ع ) پس از گذشت پنج يا هشت سال از خلافت مأمون
به شهادت رسيد .
مشخصات حضرت اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف
الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر كنيه : ابوعبدالله -
ابواسماعيل - ابوموسي نام پدر : حضرت امام محمد باقر (ع)
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر زمان تولد :
هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري در روز جمعه يا دوشنبه(بنا براختلاف)
در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلادحضرت رسول.بعضي ولادت ايشان را
روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80
هجري ذكر كرده اند . ( 1 ) محل تولد : مدينه منوره عمر شريفش : 65
سال مدت امامت : 34 سال زمان رحلت(شهادت) : 25 شوال سال 148
هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال ودسته اي ديگر۲5رجب
را بيان كردند . ( 2 ) قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر محل دفن :
قبرستان بقيع زنان معروف حضرت : حميده دخترصاعدمغربي،فاطمه دختر
حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب(عليهم السلام)فرزندان
پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق -
محمد - عباس - علي فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه
اسماعيل عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن
حسين (ع )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (ع) ،
اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ،
اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند . نقش روي انگشتر
حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله . اصحاب معروف
امام صادق(ع) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران -
ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني -
عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي . روز زيارت ايشان :
روزهاي سه شنبه مي باشد . رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت
مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر
بودند . مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان
چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري
سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده
و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش
درشت و سفيد بود وميان دو دندان پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت .
بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير
مي كرد .
پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر
شريفش را درکنار جدش امام سجاد (ع) و نوزده سال را در كنار
پدرش امام باقر (ع) گذراند . پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص
انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد
شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي
كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است . ابن بابويه و قطب راوندي روايت
كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (ع) پرسيدند كه امام بعد
از تو كيست ؟ فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه :
بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق
است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري
در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت. دوران
امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت
عباسيان مصادف مي باشد . كه حدود هجده سال آن ( 132-114 )
همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با
حكومت عباسيان بود . آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه -
هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي
( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن
وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار
( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن
محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 (137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف
به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود . در يك
دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق(ع ) مي توان به سه دسته كلي
تقسيم نمود : الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر (ع )
كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره
( 83-114 ) امام صادق (ع ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد
كافي بهره مند شد . ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( ع )
ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت
مناسبي كه بوجود آمده ،استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل
رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون
بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني
داشت . ج - هشت سال آخرعمرامام( ع) قسمت سوم زندگي امام را
تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت
منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب
جعفري عملا تعطيل گرديد .
عصر امام صادق( عليه السلام ) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است
كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف
خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در
كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و از ديگر
سو عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي
مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز
روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز
شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود . عصري كه
كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني
امام(ع ) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ،
هم از درون و هم از بيرون ميشد . زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان
تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي
درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند . از زمان هشام بن عبدالملي ،
تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله
مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به
پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني
بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند . عباسيان
نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو
گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود .
از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق (ع) و شيعيان
بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را
آغاز كرد . پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده
مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي
از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به
وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد . اينجا بود كه
امام( عليه السلام ) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش
داشت . امام صادق ( عليه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي
شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را
از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش
اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را
فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت
يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز
ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .
ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و
نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي
از آنان هم گوي سبقت را ربودند . وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي
ياران امام ( عليه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه
زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . امام صادق (ع) كه همواره
مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل
بوده ، كاري كه امام حسين(ع) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام
خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي
راستين كرد . رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين
جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي
خويش و والي وقت مدينه محول كرد . فرزند برومندش امام موسي بن
جعفر(ع) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر
پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(ع ) به او
رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر
پدربزرگوارش سيد الساجدين( ع ) به خاك سپرد . سلام بر او از ميلاد تا ميعاد
در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم
و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ،
مكه ،كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق
خاصي برخوردار گرديد . در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده
امام صادق(ع) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر(ع)
را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا
منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي
حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي
نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت
مي آمدند و ازدرياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با
گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش
ديني ، علم و تقوي ،سخاوت و جود وكرم و ... در تمام قلمرو اسلام
طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو
سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه
اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان
عربي گرم و پررونق گرديد .همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و
فقهي در اين عصر پايه گذاري شد . امام صادق (ع) با تمام جريانهاي
فكري و عقيدتي آن روزبرخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر
آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (ع)با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ،
فقيهان ، منجمان ،متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه
مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است . شاگردان امام باقر (ع)
پس ازدرگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(ع) حلقه
زدند . امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك
نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه
طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر
كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس
و بني اميه ،آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي
براي امام صادق (ع) و يارانش به دست آمد . آن حضرت با استفاده از اين
فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان
مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط
مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون
پروانه ای دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق (ع) تجمع كردند . امام
صادق (ع) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او
سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك
يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا
مي كردند .دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و
برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب-
هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و...
تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي
درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام
بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم
گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است
و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان
ثقه و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند . شاگردان
دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از
مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند . بزرگان اهل سنت چون مالي
بن انس ،ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ،
روح ابن قاسم و...ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه
دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده
مي گويد : اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .
به امام صادق(ع) گفتند: کار خود را بر چه اساسی استوار ساخته ای؟
فرمود:بر چهار بنیان(اول)دانستم که عمل مرا کسی دیگر انجام نمی دهد
پس تلاش نمودم.(دوم)دانستم که خدای من بر من آگاه است پس حیا کردم.
(سوم)دانستم که روزی مرا دیگری نمی خورد پس آرام گرفتم.
(چهارم)دانستم که پایان کار من مرگ است پس برای آن آماده شدم.
بحارالانوار،228:78ح100
امام صادق(ع)بهنگام مصیبت و مشکلات می فرمود:
سپاس خدایی را که مصیبت مرا در دینم قرار نداد و سپاس خدایی را که اگر
می خواست مصیبت مرا بیش از این قرار دهد(می توانست)و ستایش خدایی
را بر آنچه که او خواست و همان نیز انجام گرفت.
کافی262:3ح42،تحف العقول381
داود رقی(از اصحاب امام صادق(ع) )می گوید:
من از امام صادق(ع)می شنیدم که در هنگام اصرار دعاهایش بیشتر مواقع
خدای را به حق پنج نفر می خواند،یعنی رسول خدا و امیرالمؤمنان و فاطمه
زهراو حسن و حسین(درود خدا بر آنها باد)
وسائل الشیعه139:4ح1
یونس بن ظیبان می گوید:مردی از امام صادق(ع)پرسید:آیا خدا را به هنگام
عبادت دیده ای؟امام فرمود:من هرگز چیزی را که نبینم عبادت نمی کنم.
مرد پرسید چگونه؟! فرمود:چشمها بصورت مجسم او را نمی بینند ولی دلها
با حقیقت ایمان او را در می یابند.
بحارالانوار33:4ح10
مالک(پیشوای فرقه مالکیه از اهل سنت)می گوید من مدت زمانی به خدمت
امام صادق(ع) رفت و آمد داشتم،او را هرگز در غیر این سه حالت ندیدم:
یا نماز می گزارد،یا سکوت می نمود،یا قرآن تلاوت می کرد و در آنچه که
سودی نداشت سخن نمی راند و او از دانشمندان و بندگان خدای بود آنانکه
از خدای در بیم و هراس اند.
بحارالانوار32:17ح14
در حدیثی طولانی سدیر صیرفی(یکی از یاران امام صادق(ع)می گوید:
آن حضرت هماره می گفت:سرورم(حضرت مهدی(ع) ) غیبت تو خواب از
چشم ربوده است و خوابگاه را بر من تنگ نموده و راحتی قلب را از من
گرفته است.
اثبات الهداة414:6ح12
امام صادق(ع)را دو لباس خشن بود که در خانه با آنها نماز می گذارد و
چون می خواست از خدا حاجتی بخواهد(دعا کند)آن دو لباس را می پوشید.
دعائم الاسلام159:2ح565
همانا امام صادق(ع) چون حاجتی مهم داشت بدون نماز و رکوع به سجده
می رفت و هفت بار می گفت یا ارحم الراحمین سپس حاجت خود را از خدا
درخواست می کرد.
بحارالانوار164:95ح18
معاویه بن عمار(یکی از اصحاب امام صادق(ع) )می گوید:
امام صادق(ع)را کیسه ای ابریشمین و زرد بود که در آن خاک کربلای حسین
بود.چون هنگام نماز فرا می رسید آن خاک را بر سجاده خود می ریخت و بر
آن سجده می کرد.
وسائل الشیعه608:3ح3
امام صادق(ع) چون به ملتزم(قسمتی از دیوار کعبه بین حجرالاسود و در
خانه کعبه)می رسید به غلامانش می فرمود:از من دور شوید تا در پیشگاه
خداوندبه گناهانم اعتراف کنم،زیرا این جا مکانی است که هر بنده ای در
پیشگاه خدااقرار به گناهانش کند و از خدا آمرزش بخواهد خدا او را
می بخشاید.
کافی401:4ح4،وسائل الشیعه424:9ح5
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by masihezaman.blogfa.com