تبليغاتX
مسیح زمان

مسیح زمان

به وبلاگ بسیج دانشگاه پیام نورساری خوش آمدید

بسمه تعالي



الهي:از روي خورشيد و ماه و ستارگانت شرمنده ام!از روي انس و جن هم شرمنده ام.


از روي شيطان هم شرمنده ام.چون همه در کارند و من سست عهد بيکارم.


الهي چه رسد از روي گلگون شهيدانت که شهود وجوديت مشهود کردند.


الهي عمري از تو درمان مي خواستم،به درد دل شهيدانت درد مرا بيفزاي.


الهي عمري است مي پندارم من(ما)حافظان دين تو و خون پاک شهيدانت هستيم(استغفرالله)


شکرت که فهميدم اين دين تو و اين حرمت شهداي توست که حافظ ماست


و دعاي خير ايشان است که بدرقه ي راهمان است.


الهي،من دانشجو با ديدن دانشگاه هاي واقعي تو که دانشجويان ممتازي مثل شهداء در آن


تحصيل وجود و شهود حقايق نوريه کردند متحيّر شده ام،خدايا بر حيرتم بيفزاي!


الهي،اين شهيدان غيور که غير تو را در دل راه ندادند سزاوار لقاي تو بوده اند.


خدايا بر غيرتم بيفزاي!... «الحمدلله الذي دلّ علي ذات بالذاتهِ»



از دل نوشته هاي ر-غفاري _ مديريت دولتي_ساري
فروردين86.منطقه جنگي جنوب.


نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

درد جانکاهيست غم دوري يار...
غروب ديده آسمانيش،خورشيد را بي فروغ کرده،رخ مهتاب که نور از تلألو مرواريد گونه هايش،مي چيد سرد و خاموش شده و گويي خون حيات از رگهاي پيکره زندگيمان باربسته است.ياد خنده هاي دلنشينش،ياد نگاه شيرينش،همه و همه چون آفتابي درخشان بر نگاه خاطرمان سايه افکنده است.يادش هميشه زنده است.جاري و ساري چون رود.زنده ياد شادروان بسيجي خستگي ناپذير محمد علي اميني مسئول فرهنگي پايگاه علوم پايه حوزه شهيد باهنر بسيج دانشجويي پيام نور ساري و دوستان زنده يادش سيد هادي رضوي_بابک عسگري و خانم سامره نيک بخت.
                              روحشان شاد و جايگاهشان بهشت الهي باد.

 

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

به یاد مهربان عزیزانی که در اردوی بازدید علمی کیاسر در حادثه دلخراش تصادف جان خود را از دست دادند.


نمي دانم آيا دعوت زودهنگام و در آغوش کشيدن دانشجويان رشته زمين شناسي را از سوي زمين بايد به حساب دوستي و دلداگي اش نسبت به اين عزيزان بپنداريم يا اين عمل او را ناشي از تنگ نظري و دل نگراني زمين از هويدا شدن اسرار دروني اش توسط اين گلهاي نو شکفته کانون دانش و معرفت تصور کنيم.                          استاد کلانتري
اي سفر کرده به معراج  به يادت هستيم                     اي عزيز دل ما چشم به راهت هستيم
تو سفر کردي و آسوده شدي از دوران                   همه ماتم زده هر لحظه به يادت هستيم


چه بگوييم.چه قصه اي از کدامين غصه
عزيزان،چه غريبانه و زود به سفر بي بازگشتتان رفتيد و ما را تنها گذاشتيد؟
حالا فقط به ياد شما،به ياد خوبيها و چهره و لبخند قشنگتان و مظلوميتي که در نگاهتان فرياد مي زد در ماتمتان نشسته ايم.
عزيزان ما:محمدعلي،بابک،سيدهادي و سامره جان. اگر بدانيد بي شما بهار دلمان چگونه خزان شده.شما رفتيد و گنجشک خيالتان در دل ما پريدن گرفت و حال با خود مي انديشيم که شما را به اندازه لحظه لحظه هاي جدايي دوست داريم و چه مي توانيم تقديمتان کنيم جز يک آسمان دعا و يک سبد از سيب هاي فاتحه.
سفيد پوشتان کرديم و به خاکتان سپرديم که گرمي تنتان خاک را گرمي بخشد و سپيدي روحتان تاريکي قبر را روشن کند.
آنچنان که درختان در کنار شما ريشه دوانانند يادتان نيز در دل ما ريشه کند.  بخدا زود بود رفتنتان.
ولي به هرحال سرنوشت چنين رقم زد که جاي خالي تان را در کلاس درس شاخه گلي بگذاريم و جاي جاي دانشگاه را با ياد بوي خوش گل رويتان بنگريم.                                                                        حالا چه کنيم و چه بگوييم    چه قصه اي از کدامين غصه. برگ ها هم روزگار زردي دارند چون رخسار ما.آنها خشک مي شوند،در فراق درخت و ما پير مي شويم با نديدنتان اي دوست.

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

پيشوايان و ائمه اطهار از اهل بيت(ع) از گذشته مي دانستند که تا زنده اند،حکومت به دست آنها نمي رسد،در نتيجه آنها و پيروانشان در تحت تسلّط کساني قرار خواهند گرفت،که مقابله با امامان و پيروانشان را با نهايت جبر و شدت لازم مي دانند.
از اين رو طبيعي است که امامان(ع)از جهتي بايد در برابر آن همه فشار،«تقيه»را براي حفظ موجوديت خود و پيروانشان تا آنجا که ضرر جاني براي ديگران نباشد و خطري به دين وارد نشود در نظر بگيرند تا بدينوسيله خود را در برابر دشمنان عنود،لجوج و کينه توز حفظ نمايند.
و از جهت ديگر بر آنان لازم بود که بر اساس مقام امامتشان احکام و دستورهاي اسلامي را به پيروانشان بياموزند و آنها را به سوي دين و
روش صحيح و کامل اجتماعي رهنمون گردند تا شيعيانشان نمونه يک مسلمان صحيح و عادل باشند.
سخن درباره تقيه که يکي از آداب مفيد اجتماعي براي شيعيان بود گذشت و اينک به پاره اي از تعاليم مکتب تربيتي اهل بيت(ع)
مي پردازيم:    ۱.دعا
ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

زیارت آل ياسين يکي از زيارتهاي مشهور حضرت مهدي،عليه السلام،است.راوي اين زيارت محمد حميري قمي است که در اواخر دوران غيبت صغري مي زيسته و مکاتبات بسياري با ناحيه مقدسه حضرت صاحب الأمر داشته و توقيعات متعددي به وسيله او نقل شده است.در آغاز يکي از توقيعات چنين مي خوانيم: هرگاه خواستيد به وسيله ما به پروردگار توجه پيدا کنيد و به ما متوجه شويد،پس آن گونه که خداي تعالي فرموده است بگوييد:
درود و سلام بر آل يس باد...
زيارت آل يس با سلامها و درودهايزيبايي آغاز مي شود که از لطافت و ادب خاصي برخوردار است و اختصاص به وجود مقدس امام عصر(ع) دارد.اين زيارت شريفه در مفاتيح الجنان در ضمن زيارت حضرت صاحب الأمر(ع) آمده است و فرازهاي کوتاه آن دربردارنده برخي اعتقادات شيعه مانند
توحيد،رجعت،ولايت ائمه معصومين(ع)،معادو... مي باشد.

متن ادبي از زيارت آل ياسين

اي قرآن ناطق و اي ناطق قرآن!
سلام بر تو آن هنگام که زلال جاري صدايت دلهاي تشنه ما را سيراب مي کند.
سلام بر تو آن هنگام که ياسهاي سپيد آيات الهي بر لبانت شکوفا مي شود.

اي صاحب عصر و اي امام زمان!
سلام بر تو آنگاه که خوشيد به استقبالت مي آيدودرود بر تو آن زمان که ماه با همه ستارگانش جاي پايت را بوسه مي زنند.

اي منتظر قيام و قائم منتظر!
سلام بر تو هنگامي که در انتظار سيصدو سيزده کبوتر مشتاق در ميان رکن و مقام مي ايستي.
سلام بر تو هنگامي که بر مسند حکومت حق و عدالت مي نشيني.

اي امام جمعه موعود!
سلام بر تو هنگامي که عطر نماز و قنوتت به گرد گنبد آسمان مي پيچد.
سلام بر تو آنگاه که ذکر رکوع و سجودت در محراب زمين جوانه مي زند.سلام بر تو هر زمان
که از نسيم تکبير و تهليلت صحن قلبهاي عاشق لبريز از خدا مي شود.

اي چهاردهمين بدر آسمان خدا!
سلام بر تو آنگاه که پلک صبح با سرانگشت صحبتت گشوده مي شود و آن هنگام که مهربانترين ماه ها
با تبسم دلنشينت طلوع مي کند.

اي عزيز دل ما!
سلام بر تو آن زمان که يوسف ماه از حسن بي حد تو سر از چاه شب فرو مي برد و آن هنگام که نسيم دست خدا نقاب از چهره زيباي تو برمي دارد
و آفتاب نگاهت بر اهل زمين سايه مي افکند.
سلام بر تو که سطر نخستين کتاب انتظتري و سرآغاز دفتر آرزوها.
درودهاي بي پايان همه قلبها و قلمها بر تو باد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |


1-انا المهدي (و)انا قائم الزمان ،انا الذي املاها عدلاكما ملئت جورا ،ان الارض لا تخلو من حجه و لا يبقي الناس في فتره و هذه امانه لا تحدث بها الا اخوانك من اهل الحق.

من مهدي و قائم الزمان هستم .من آن كسي هستم كه زمين را پر از عدل مي كنم ،همان گونه كه پر از ستم شده است .زمين هرگز از حجت خالي نمي ماند و مردم در وقفه نمي مانند .واين امانتي است كه جز به برادرانت از اهل حق مگو .

 كمال الدين ،ص 445.      

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

از ابتداي خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

افتخار ما


حضرت امام خميني(ق س) در وصيتنامه سياسي_الهي خويش مي فرمايند:
_ما مفتخريم که ائمه معصومين از علي بن ابي طالب گرفته تا منجي بشر حضرت مهدي صاحب زمان(عج)که به قدرت خداوند قادر،زنده و ناظر امور است،ائمّه ما هستند.

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

۱۴خرداد سالروز رحلت امام بر همه مردم ایران تسلیت باد.

امام خميني هدفها و آرمانها و هر آنچه را که مي بايست ابلاغ کند،گفته بود و در عمل نيز تمام هستيش را براي تحقق همان هدفها بکار گرفته بود.اينک در آستانه نيمه خرداد سال1368 خود را آماده ملاقات عزيزي مي کرد که تمام عمرش را براي جلب رضاي او صرف کرده بود و قامتش جز در برابر او،در مقابل هيچ قدرتي خم نشده،و چشمانش جز براي او گريه نکرده بود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

دانشمندبزرگ معتزلي ابن ابي الحديدمدائني(درگذشته655ه.ق)درمقدمه شرح خودبرنهج البلاغه گويد:چه بگويم درباره مردي که دشمنانش همگي به فضل او اقرارآوردند؛وازانکارمناقب وپوشاندن
فضائلش ناتوان گشتند،توخوب مي داني که بني اميه برشرق وغرب بلاداسلامي سلطه يافتندوبا
داشتن آن قدرت؛براي خاموش کردن نورمولاوپاشيدن بذردشمني اودردلهادست به هرحيلتي زدند؛
وچاره هاانديشيدند؛ماننداينکه تهمت هاوافتراها درباره اش ساختندواورابربالاي منابرناسزاگفتند[والعياذ
بالله]مدح کنندگان اوراتهديدنمودند؛تمامت اين کارهاجزبلندي وعظمت بروي نيفزود؛همانندمشک که هرچه پوشيده شودبوي خوش آن بيشترنشرگردد؛يامانندخورشيدکه باکف دستان نتوان آن راپوشاند
ويابه سان روشني روزکه اگرچشمي آن رانبيند،چشمان بسيارآن راببينند.

از کتاب المناقب حديث 152 تأليف علامه موفق بن احمدبن محمد مشهور به خطيب خوارزمي،يا اخطب خوارزم(درگذشته 568 ه ق) از بزرگان علماء حنفي.

ابوسعيد خدري گفت:رسول خدا_که درود و رحمت خدا بر او و خاندانش باد_روزي که مردم را به سوي غدير خم فراخواندند،دستور فرمود زير درختي را که در آنجا بود از خارها پاکسازي کردند،و آن به روز پنجشنبه بود،سپس مردم را به علي_عليه السلام_متوجه ساخت،پس دست او را گرفته بلند کرد به حدي که سفيدي زير بغل علي_عليه السلام_نمودار گشت،و به همان حالت بودند تا اين آيه فرود آمد:
«امروز دين شما را برايتان کامل کردم،و نعمتم را بر شما تمام نمودم،و مسلماني را دين شما انتخاب کردم.»رسول خدا فرمود:الله اکبر.بر اکمال دين و اتمام نعمت،والله اکبر بر اينکه پروردگار مرا به پيامبري و علي را به ولايت انتخاب نموده،پس از آن گفت:بار خدايا،دوست علي را دوست بدار،و دشمنش را دشمن بدار،و هر که او را ياري دهد ياريش ده،و هر که او را واگذارد واگذارش.

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

شناساندن صحيح خداوند سبحان

کسي که کيفيتي براي خدا قائل شد،يگانگي او را انکار کرده،و آن کس که همانندي براي او قرار داد،به حقيقت خدا نرسيده است.کسي که خدا رابه چيزي تشبيه کرد،به مقصد نرسيد.آن کس که به او اشاره کند يا در وهم آورد،خدا را بي نياز ندانسته است.
هرچه که ذاتش شناخته شده باشد،آفريده است،و آنچه در هستي به ديگري متّکي باشد،داراي آفريننده است.سازنده اي غير محتاج به ابزار،      اندازه گيرنده اي بي نياز از فکر و انديشه،و بي نياز از ياري ديگران است.با زمان ها همراه نبوده،و از ابزار و وسايل کمک نگرفته است.هستي او
برتر از زمان،و وجود او بر نيستي مقدم است،و ازليّت او را آغازي نيست.با پديد آوردن حواس،روشن مي شود که حواسّي ندارد،و با آفرينش اشياء
متضاد،ثابت مي شود که داراي ضدي نيست،و با هماهنگ کردن اشياء دانسته مي شود که همانندي ندارد.خدايي که روشني را با تاريکي،آشکار را با نهان،خشکي را با تري،گرمي را با سردي،ضدّ هم قرار داد و عناصر متضاد را با هم ترکيب و هماهنگ کرد،و بين موجودات ضدّ هم وحدت ايجاد کرد،آنها را که با هم دور بودند نزديک کرد،و بين آنها که با هم نزديک بودند فاصله انداخت.خدايي که حدّي ندارد،و با شماره محاسبه نمي گردد،که همانا ابزار و آلات دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مي شوند.اينکه مي گوييم موجودات از فلان زمان پديد آمده اند،پس قديم نمي توانند باشند و حادثند،و اين که مي گوييم حتماً پديد آمدند،ازلي بودن آنها رد مي شود،و اينکه مي گوييم اگر چنين بودند کامل مي شدند،پس در تمام جهات کامل نيستند.خدا با خلق پديده ها در برابر عقل ها جلوه کرد،و از مشاهده چشمها برتر و والاتر است،و حرکت و سکون در او راه ندارد،زيرا او خود حرکت و سکون را آفريد،چگونه ممکن است آنچه را که خود آفريده در او اثر بگذارد؟يا خود از پديده هاي خويش اثر پذيرد؟اگر چنين شود،ذاتش چون ديگر پديده ها تغيير مي کند،واصل وجودش تجزيه مي پذيرد،و ديگر ازلي نمي تواند باشد،و هنگامي که آغازي براي او تصور شود پس سرآمدي نيز خواهد داشت،و اين آغاز و انجام،دليل روشن نقص،و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن،و نياز به خالقي ديگر داشتن است.پس نمي تواند آفريدگار همه هستي باشد،و از صفات پروردگار که«هيچ چيز در او مؤثر نيست،و نابودي و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد»خارج شود.

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

ظهور دولت حق و برقراري عدالت مطلق مورد انتظار عموم مردم دنيا است و از تمايلات فطري است.
و اين آخرين مرحله و نتيجه اين دولت است که در آن عدالت حقي که همه در آرزوي آن بوده عملي خواهد شد و قوانين کتاب خدا وسنت حق در سراسر جهان اجراء و حکومت جهاني حق و عدالت امام آنگاه ظاهر خواهد شد. و همه براي پذيرفتن نداي حق آماده اند. و نداي ظهور حق براي تاسيس حکومت حق و عدالت از مکه بر خواهد خواست چون مکه اولين خانه اي است که نداي توحيد از آنجا سر چشمه گرفته و نمونه ي کوچک امنيت و حق پرستي است و قيام پيامبر خاتم که پيشواي بزرگ ما است نيز از مکه برخواست. بنابراين دولت جهاني ولي عصر حکومت خدا، به رهبري ولي خدا و همکاري مردان خدا است با فراهم شدن اسباب طبيعي و استعدادهاي فکري و اجتماعي همه وسايل و اسباب دست به هم مي دهند و امدادهاي الهي هم کمک مي کند.
همه ي ميول جسماني و تمايلات طبيعي انسان براي نتيجه ي حکيمانه بوده و فوق تشخيص عقل و مصلحت انديشي است. اسلام که دين ابدي است پايه ي عقايد و احکام آن به فطرت است. توجه دادن مردم به آينده ي درخشان و دولت حق نويد دادن به اجراي کامل عدالت اجتماعي و تأسيس حکومت اسلام و ظهور يک شخصيت خدا ساخته و بارزي که مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است از تعاليم عمومي مؤسسين اديان است و در مکتب تشيع که مکتب حق اسلام و حافظ اصلي معنويات آن است جزء عقيده قرار داده شده و درباره ي خصوصيات چنين دولتي توضيحات بيشتري داده و پيروان خود را به انتظار چنين روزي ترغيب نموده و حتي انتظار را از عبادت دانسته اند تا مسلمانان حق پرست در اثر ظلم و تعدي زمامداران خود پرست خود را نبازند همين عقيده است که هنوز مسلمانان را اميدوار و فعال نگهداشته و قدرت معنوي آنها از دست نرفته است. از خلال احاديث و کلمات بزرگان در مقابل منظر انسان دنياي با شکوه سر تا سر امن و عدالت هويدا مي شود که خيال آن نيز بسيار شيرين است عموم مردم داراي رشد عقلي و تشخيص صحيح خواهند شد و دستگاه اين حکومت به ترتيب عقلي و روحي خواهد پرداخت و در نتيجه عقلي که براي عموم حاصل خواهد شد هدف فکري همه يکي مي گردد. هوشيار باشيد فردا، در زمان فردا به يقين با خود چيزها خواهد آورد که شما به آن آشکار نيستيد علي (ع) از پشت پرده هاي زمان با چشم حقيقت بين خود چيزها مي ديده از انقلاب اجتماعي فکري که مردم آن زمان نمي توانستند درک کنند ونعت براي بيانش رسا نموده. همين قدر به طور اجمالي نامي از عظمت اوضاع فردا بوده و به آنها اشاره کرد که شما نمي توانيد آنچه من مي بينم درک کنيد پس به شما مردم خواهد نشان داد که روش عدالت چگونه است و مرده ي کتاب و سنت را زنده خواهد کرد.
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

حضرت مهدي(عج)درتوقيع شريف ومعروف خودبه اسحاق بن يعقوب-به عنوان قاعده کلي-
اين چنين مي نگارد:«...واماالحوادث الواقعة فارجعوافيهاالي رواة احاديثنافانّهم حجّتي
عليکم واناحجة الله عليهم..» درپيشامدهايي که رخ مي دهد،به راويان احاديث ما(فقها)
مراجعه کنيدکه آنهاحجت من برشمايندومن حجت خدابرايشان.
_اهل کتاب پاک اند يا نجس؟
امام و بهجت:آري،آنان نجس هستند.
تبريزي،خامنه اي،فاضل،سيستاني،نوري و وحيد:خير،اهل کتاب پاک اند،ولي بهتر است(احتياط مستحب)از آنان اجتناب شود.
صافي و مکارم:بنابر احتياط واجب نجس اند.
تبصره.با توجه به اينکه امام خميني و آيت الله بهجت رجوع به مرجع مساوي را جايز مي دانند آيت الله مکارم و آيت الله صافي،احتياط واجب دارند،
مقلدان ايشان مي توانند به مراجع تقليد ديگر رجوع کنند.
_اگر تحصيل راه هاي مطمئن و معتبر در تعيين قبله ممکن نبود(مانند دانشجوياني که در کشورهاي خارجي زندگي مي کنند)تکليف چيست؟
همه مراجع(به جز بهجت):اگر تحصيل راههاي مطمئن و معتبر ممکن نبود،از هر راهي که براي او گمان به قبله پيدا شود،کفايت مي کند.
بهجت:براي نمازگزار واجب نيست در تشخيص قبله،راههاي يقين آور و معتبر را پيگيري و جست و جو کند،بلکه اگر از هر راهي براي او گمان عقلايي به قبله پيدا شود،کفايت مي کند،هر چند تحصيل راههاي مطمئن بهتر و موافق احتياط است.
تبصره1.مراجع تقليد برخي از راهها و نشانه هاي گمان آور را بيان کرده اند که عبارتند از:
1.قبله محراب مساجد و قبور مسلمانان.
2.قبله شناس حتي اگر مسلمان نباشد.
3.قبله نماهاي معمول.
تبصره 2.آيت الله وحيد قبله بلد و قبور مسلمانان را از راههاي مطمئن و معتبر مي داند.
_در مکاني قرار دارم که هيچ راهي براي پيدا کردن قبله وجود ندارد و به هيچ طرف نيز گمان نمي شود،تکليف چيست؟
امام،صافي،فاضل و نوري:اگر وقت نماز تنگ نيست،بايد به چهار طرف نماز بخوانيد تا يقين پيدا شود که يکي از آنها رو به قبله بوده است.
بهجت،تبريزي،سيستاني،مکارم و وحيد:اگر به يک طرف نماز بخوانيد کفايت مي کند،ولي اگر وقت تنگ نيست،بهتر(احتياط مستحب)است به          چهار طرف نماز بخوانيد.
خامنه اي:اگر وقت تنگ نيست،بنابر احتياط واجب بايد به چهار طرف نماز بخوانيد.
_آيا جايز است با غير مسلمان اهل شراب،هم نشين شد؟
امام،بهجت و سيستاني:اصل هم نشيني اشکال ندارد،ولي نشستن بر سر سفره اي که بر سر آن شراب مي خورند،بنابر احتياط واجب جايز نيست
و خوردن از آن سفره_هر چند حلال باشد_حرام است.
تبريزي،خامنه اي،صافي،مکارم،نوري و وحيد:اصل هم نشيني اشکال ندارد،ولي نشستن بر سر سفره اي که بر سر آن شراب مي خورند،جايز نيست  و خوردن از آن سفره_هر چند غذاي حلال باشد_حرام است.
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

سرت را اگر روي پايم بگذاري،دستم را اگر در ميان موهايت گم کني،چشم هاي بسته ات را اگر به من
بدوزي،کلام مرا شايد بهتر دريابي.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

مادر مفقودالأثر

آي قصه قصه قصه    نون و پنيرو پسته           يک زن قد خميده   روي زمين نشسته   يک زن قد خميده   يک زن دلشکسته     که چادرش خاکيه روي زمين نشسته     دست ميذاره رو زانوش                  زانوشو هي ميماله  تندتند ميگه يا علي  درد ميکشه ميناله   شکسته و تکيده   صورت خيس و گلفام
دست ميکشه روي قبر   قبرشهيد گمنام   آب ميريزه روي قبر   با دستاي ضعيفش    قبرو ميشوره و بعد  دست ميکنه تو کيفش  از تو کيفش يه جعبه خرما مياره بيرون  ميذاره روي اون قبر  بهش ميگه مادرجون  به قربون بي کسيت   چرا مادر نداري؟    پنج شنبه ها به روي  پاي کي سر ميذاري؟
بابات کجاست عزيزم؟   برادرت خواهرت؟    حرف بزن عزيزم  منم جاي مادرت    نيگا نکن که پيرم   نيگا نکن مريضم    تو هم عين بچّه مي بچه بي نشونم    همون که رفت و با خود   برده گرمي خونم  ميزنه زير گريه    سرش رو تکون ميده   درمياره يه عکسي  از کيفش نشون ميده عکسو ميبوسه وبعد   ميذاره روي سرش    عکس بچه خوبش  عکس علي اکبرش   تو هم عين بچه مي   بچه بي نشونم        همون که رفت وباخودبرده گرمي خونم   همون که آخرين بار  وقتي که ترکم ميکرد   نذاشت برم دنبالش   گفت که مامان تو برگرد    برو کنار بابا   نمي تونه راه بيادمن خودم دارم ميرم                     اونه که تورو مي خواد   گريه ش يهو بند مياد   فکر ميکنه و بامکث   بغض ميکنه دوباره                     خيره ميشه به اون عکس دلم رضا نمي داد    ولي به خاطر اون    ديگه پي اش نرفتم                     گفتم برو مادرجون    صورت من رو بوسيد   برگشتش و دويدش  لبخندزدم زورکي سر کوچه رسيدش   تحملم تموم شد   به دنبالش دويدم   ولي ديگه بچه مو    نديدم و نديدم    وقتي رسيدم خونه         باباي پيرمردش  يواشي زير پتوداشتش گريه ميکردش!   چه شبها که به يادش    با گريه خوابم مي برد    باباش چقدر زورکي   بغضشو هي  فرو خورد    لبخندهاي زورکي بغض هاي پيرمرد    کارشو آخرش کرد    مرد خونم سکته کرد    الهي که بميرم    چشماش به در سفيد شد    آخر نفهميد علي                 اسيره يا شهيد شد سرت رو درد آوردم؟    بگم بازم يا بسه؟    آخ الهي بميرم    سنگت چرا شکسته؟  عيب نداره مادرم   يه کمي طاقت بيار   يه کار نو دستمه دندون رو جيگر بذار    سرويسه نو عروسه     دختر عذرا پيره   تموم بشه،يه پولي   دست منو ميگيره    يه سنگ قبر خوشگل   خودم برات  ميارم
با فاطمه ميامو   رو قبر تو ميذارم  گفتم راستي فاطمه  رفته به خونه بخت   خيلي خوندم تو گوشش   راضي شدش خيلي سخت  اون نامزدعلي بودهمين علي اکبرم  عينهودخترم بود  صدام ميکرد مادرم راستي تو زن گرفتي؟ يا که هنوز نامزدي؟  کاشکي مادرت ميگفت  هيچ وقت بهش قول ندي
راستي يادم رفت بگم  از دخترم بهاره   اونم شوهر کردو رفت  شوهرشو دوست داره   خواستگار که خيلي داشت   ولي جواب نمي داد   ميگفت عروسي باشه  وقتي داداشم بياد  براي ازدواجش   داشتش خيلي دير ميشد   به پاي باباش ومن   اونم داشت اسير ميشد  همسنگر علي بود
دامادو ميگم ننه   براي من از علي   يه حرفهايي ميزنه   ميگه شب حمله بود  تو خيبر و تو مجنون   ميون تيروترکش  تو اون گلوله بارون يه ترکش خمپاره  خورده توي گردنش  ديگه تو اون شلوغي بچه ها نديدنش  همه اش چرا تو حرفام   ياد علي مي افتم   کجا بوديم عزيزم دخترمو ميگفتم  کنار سفره عقد  وقتي اونو نشوندن    يادمنميره هيچ وقت   وقتي خطبه رو خوندن   وقتي که گفتن عروس                رفته که گل بچينه با گريه گفت که رفته   داداششو ببينه   دوباره وسه باره   جلوي چشم داماد   تمام جبهه رو گشت   گريه کردو جواب داد     رويم سياه مادرم سرت رو درد آوردم   آخ،آخ،راستي ببينم      قرص قلبمو خوردم  بغضي کردو دستاي    لرزونو کرد تو کيفش    دستاي پينه بستش                       اون دستاي ضعيفش دست هايي که جا داره   آدم براش جون بده  اون دستاي ضعيفش  که عرشو تکون ميده  اون دستاي ضعيفي که پرشده ز پينه  اون دستاي ضعيفي که مردآفرينه  دست گذاشت رو زانوش   همون کوه عشق وصبر  با ياعلي بلند شد   بلند شد از روي قبر   گفت که ديگه بايد برم                   قرص هامو نخوردم حلال بکن عزيزم  سرت رو درد آوردم  بازم ميام کنارت   عزيزکم شنيدي؟                 تو هم عين بچه مي   بوي اکبرو ميدي   هي اشکهاي پيرزن زصورتش ميچکيد   دور شداز سر قبر  سر قبر اون شهيد  شهيدي که سکته کرده بود  باباي پيرمردش  خواهر اون وقت عقد  همه ش گريه ميکردش
اون که تا حالاغير از   فاطمه ماادر نداشت  خورده بود،توگردنش  روي تنش سر نداشت  دستهاي اون شهيد  به پشت مادرش بود مادر نفهميدکه اون علي اکبرش بود  مادرو همراهي کرد  گفت که مهربونم  غصه نخور مادرم   تمامشو مي دونم    آي قصه قصه قصه   نون و پنيرو پسته
خواهري که با گريه   سر سفره نشسته   يک زن قد خميده   سنگ قبر شکسته    گريه هاي پيرمرد   بگم بازم يا بسه؟
                                                                                                                                            ابوالفضل سپهر

نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |

در سال هزار و سيصدو بيست و يک،در روستاي«گلبوي کدکن»،از توابع تربت حيدريه،قدم به عرصه هستي نهاد.نام زيبنده اش گويي از لحظه هايي نشأت مي گرفت که در فرمايش«الست بربکم»،مردانه و بي هيچ نفاقي،ندا در داد:«بلي»،عبدالحسين.
روحيه ستيزه جويي با کفر و طاغوت،از همان اوان کودکي با جانش عجين مي گردد،کما اين که در کلاس چهارم دبستان،به خاطر بيزاري از عمل معلمي طاغوتي،و فضاي نامناسب درس و تحصيل،مدرسه را رها مي کند.
در سال هزار و سيصد وچهل و يک،به خدمت زير پرچم احضار مي شود که به جرم پايبندي به اعتقادات اصيل ديني،از همان ابتدا،مورد اهانت و آزار افسران و نظاميان طاغوتي قرار مي گيرد.
سال هزار و سيصد وچهل و هفت،سال ازدواج او است.براي اين مهم،خانواده اي مذهبي و روحاني را انتخاب مي نمايد و همين،سرآغاز ديگري مي شود براي انسجام مبارزات بي وقفه او با نظام طاغوتي حاکم بر کشور،همين سال،اعتراضات او به برخي خدعه هاي رژيم منحط پهلوي(مثل اصلاحات ارضي)،به اوج خودش مي رسد که در نهايت،به رفتن او و خانواده اش به شهر مقدس مشهد و سکونت در آن جا مي انجامد که فصل نويني را در زندگي او رقم مي زند.
پس از چندي با هدفي مقدس،به کار سخت و طاقت فرساي بنايي روي مي آورد و رفته رفته،در کنار کار،مشغول خواندن دروس حوزه نيز مي شود.
بعدها به علت شدت يافتن مبارزات ضد طاغوتي اش و زندان رفتنهاي پي در پي و شکنجه هاي وحشيانه ساواک،و نيز پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي و ورود او در گروه ضربت شپاه پاسداران،از اين مهم باز مي ماند.
با شروع جنگ تحميلي،در اولين روزهاي جنگ،به جبهه روي مي آورد که اين دوران،برگ زرّين ديگري مي شود در تاريخ زندگي او.
به خاطر لياقت و رشادتي که از خود نشان مي دهد،مسئوليت هاي مختلفي را بر عهده او مي گذارند که آخرين مسئوليت او،فرماندهي تيپ هجده جوادالائمه(سلام الله عليه)است،که قبل از عمليات خيبر،عهده دار آن مي شود.با همين عنوان،در عمليات بدر،در حالي که شکوه ايثار و فداکاري را به سرحدّ خود مي رساند،مرثيه سرخ شهادت را نجوا مي کند.
تاريخ شهادت اين سردار افتخار آفرين،روز1363/12/23 مي باشد که جنازه مطهرش،با توجه به آرزوي قلبي خود او در اين زمينه،مفقودالأثر مي شود و روح پاکش،در تاريخ1364/2/9،در شهر مقدس مشهد تشييع مي گردد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط چشم به راهان در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب |


لينك باكس ها

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by masihezaman.blogfa.com