الهي اين چه فضلست که با دوستان خود کرده اي که هرکه توراشناخت ايشان را يافت وهرکه ترا
يافت ايشان را شناخت.
الهي تا تو در غيب بودي من هم عيب بودم،چون تو از غيب بدر آمدي من از عيب بدر آمدم.
الهي حاضري چه جويم،ناظري چه گويم.
الهي پنداشتم که ترا شناختم،اکنون آن پنداشت را در آب انداختم.
الهي اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم واگر به کردار است به پشه و مور محتاجم.
الهي بيزارم از طاعتي که مرا به عجب آورد،مبارک معصيتي که مرا به عذر آورد.
الهي عاجز سرگردانم نه آنچه دانم دارم ونه آنچه دارم دانم.
الهي اگر من ناپخته ام تو پخته کن واگر پختي سوخته مکن.
الهي اگر بر دار کني رواست از خود دور مکن واگر بدوزخ فرستي رضاست مجهور مکن.
الهي بطاعت امر فرمودي واز آن بازداشتي واز معصيت منع کردي وبر آن گماشتي.
مناجاتهاي خواجه عبدالله انصاري
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
اشک هاودردها رنگهاوبازهم رنگها...امااين روح جوان هنوزپابرجاست.
خداوندا ببين که بنده کوچکت هنوزبرپاهاي خوداستواراست...پروردگارا...
جوانه نوپاي گل اميد...سخت کارمي کندحتي دراين بيابان بي آب وعلف...
چون تومي خواهي!چون توآب وخورشيدش مي شوي...توبرايش دست
مي زني و اومست وترانه خوان همچنان مي آيد...مي آيدومي آيد.
اوکه آن شب به اشک هايش مي خنديدتونبودي.
بي رحمي افکاروطوفان وحشت آينده...وگل تنهاي اميدکه برهنه وتنها به
اميدروزآفتاب درآغوش کولاک ميخنديد...توبرايش دست مي زدي تاازپانيفتد...
و اوکه به خنده هايش هم خنديدتونبودي.
خداياتوپناه گل اميدي تونگهبان خنده هاواشکهايش ومهربان ترين درتمام
لحظه هايش...تودرصحراي سوزانش شبنم تازه عشقي...توتنهاقرص سيمين
دراين شبهاي تاريک اشکي...خداوندا...يادتونسيم مهراست.سرشارازنويدآزادي...
اکنون گل اميدبراي دل ترانه تو رامي خواند.
خداوندا اوکه به عاشقانه هايش هم مي خنددتونيستي.
اومي خنددتاريشه هايش بلرزد...خداياتوپناه گل اميدباش دراين خنده بازارتلخ!
ما آدماهميشه مي ترسيم وهميشه اميدواريم...اماوقتي که به طرف خداميريم
فقط پيروزيه...شکستي درکارنيست!...
فقط يه نکته:«يکي هست که هميشه مارو ميترسونه وبه آرمانهاي ما ميخنده
تاماخودمونو تحقيرکنيم وخودمونو به خنده اون ببازيم.»
بايدمواظب اون يکي باشيم.اگه کسي به اشک هامون خنديدهمونه...
اگه روزي واسه خداعاشقانه اي گفتيم وکسي خنديدهمونه...
واگه روزي به لبخندشوقمون کسي خنديدهمونه!مواظبش باشيم!
چون اگه تشخيصش بديم حقيرودرمونده ميشه
و«خداازمافقط همين يه کارومي خواد!»که کارسختيه وآسونم هست!
خداميگه :«پس شمامؤمنان بادوستان شيطان بجنگيد(ازآنهابيم وانديشه مکنيد)
که مکروسياست شيطان بسياراست وضعيف است.»
(سوره نسا76...ترجمه استادمهدي الهي قمشه اي)
ازنوشته هاي بهنام عزيزي_دانشجوي مهندسي صنايع شهيدباهنرکرمان
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
حضرت ولي عصر(ع)در نامه اي به شيخ مفيد نوشتند:اگر چنانچه شيعيان ماکه خداوند برانجام طاعت
خويش،آنها را موفق بدارد،در راه وفا به عهد وپيماني که بر دوش دارند همدل ويکپارچه مي شدند،
ميمنت ديدار ما از ايشان به تأخير نمي افتاد وسعادت ديدن ما زودتر نصيبشان مي شد،ديداري برمبناي شناختي درست وصداقتي از آنها نسبت به ما.
بحارالانوار جلد53ص177
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|

قرنها مي گذرد،از زمان امامت حضرت علي بن ابيطالب(ع)تاکنون مردمي که آمده ورفته اند،هنوز هيچ پاسخي به اين پرسش پروردگار نداده اند.گذشتگان به دنيا آمده اندوبا فاصله گرفتن از امامان معصوم
خود،سرگرم بازي هاي کودکانه دنيايي خود شدند.
قرارداد خداباما در زندگي دنيا اين نبود،در عالمي قبل از اين دنيا که طبق آيات وروايات زيادي،ما انسانها
در آن عالم زندگي مي کرديم،خداي تعالي براي ورود به اين دنيا از ماتعهدات محکمي گرفت.يکي ازمفاد مهم اين عهدنامه دوستي وياري علي بن ابيطالب(ع)و اولاد طاهرينش بود،اما زرق وبرق اين دنياي پست،چنان مارا غافل کرده است که فراموش کرده ايم دراين دنيابراي چه کار مهمي آمده ايم.
آيا فقط براي خوردن وخوابيدن آمده ايم،يا توليد نسل کنيم وشغل خوبي داشته باشيم؟!
اگر هدف اين باشد،حيوانات از ما خيلي جلوتروپيشرفته تر هستند.
زيرا آنها راحت تر از ما به خورو خوابشان مي رسندوهيچ احتياجي به شغل وکاروقوانين حقوقي ومدني ندارند.روح انسان با آن ظرفيت بالا وتربيت هايي که در عالم قبل از اين دنيا،نزد خاندان عصمت وطهارت آموخته است هيچ گاه پذيراي زندگي صد درصد مادي نيست.پوچ گرايي وسرگشتگي که در
ميان جوامع بشري وبين جوانان امروز وجود دارد به اين دليل است که آنها از هدف اصلي خودکه استفاده از محضر امام معصوم(ع)ورسيدن به کمالات عالي معنوي است،فاصله گرفته اند.ما در عالم
ذر(قبل از اين دنيا)تعهد کرديم که در دنيا از محضر ائمه معصومين(ع)استفاده کنيم وآنها را تنها نگذاريم،بلکه با راهنمايي هاي آنها به سعادت حقيقي دنياوآخرت برسيم،اما نسل هاي گذشته پاسخ
صحيحي به اين پرسش پروردگار ندادندو آن را به نسل حاضر حواله کردند.
پس به کجا مي رويم؟آيا به سوي زندگي به دور از امام زمان(عج)نمي رويم؟!
آيا به سمت زندگي نمي رويم که در آن معضل بيکاري مان برطرف شود،يا وضعيت اقتصادي خوبي در
دنيا پيدا کنيم،يا احزاب وگروههاي سياسي تشکيل داده وباهم به رقابت بپردازيم؟!
داشتن چنين اهدافي مارا در مسير جوامع غربي وسرمايه داري که هدفي جز دنياي مادي ندارند قرار مي دهد.براي ما جوامع اسلامي،بالاخص شيعه،قابل قبول نيست که به سوي زندگي ايده آل مادي بدون حضور امام عصر(عج)حرکت کنيم.
آيا ما شيعيان،در برنامه ريزي هايي که براي آينده مان درنظر مي گيريم جايي براي ظهور وحضور
امام زمان(عج)قرار داده ايم؟آيا حضرت را تنها به توسل درمسجد جمکران ويا به دعاي ندبه وگرفتن حاجات شخصي،محدود کرده ايم ويا العياذبالله،آن وجود مقدس وزنده راکه در ميان ما زندگي مي کنند
ناديده گرفته وجزء جريانات تاريخي قلمداد مي کنيم؟
يا تصميمات وبرنامه ريزي ها،نشانگر اين است که مابه سوي ظهورو استقبال از امام عصر(عج)پيش
مي رويم؟
اينک برشيعيان غيرتمند علي بن ابيطالب(ع)لازم است پاسخ صحيح اين پرسش پروردگار را با قول وعمل خود بدهند وبر همه جهانيان اعلام کنند که ما نسل کنوني آمده ايم که به سمت پياده کردن
اهداف ناتمام مولايمان،اميرالمؤمنين(ع)پيش برويم.ما آمده ايم که امام زمانمان(ع)را جستجو کنيم واز او بخواهيم که برما منت بگذارند وباتشريف فرمايي خود حياتي دوباره به ارواح خسته وپژمرده بشر
عنايت فرمايند.
آمده ايم که با تلاش و دعاهايمان به سوي زندگي در زمان ظهور امام عصر(ع)حرکت کنيم.مي رويم
تادنيا ومذاهب ديگر رابا مصلح آخرالزمان وحاکم عادل جهان،آشنا کنيم.مي رويم تا با ياري کردن حضرت بقيةالله(ع)اجر وپاداش رسالت پيامبراکرم را بدهيم.
چندپيشنهادبراي ظهورامام عصر(ع)-محسن دره گيرايي
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
به نام تنها تسلابخش مطلق قلب بندگان ويگانه خالق زيبارويي که با ديدن نشانه هاي وجود زيبايش
هر لحظه دل مشتاقم را براي رسيدن به قربش بي قرارتر مي کند.
صحنه هاي گنگ اما پر فروغي از روزهاي کودکي ام،زماني که در شکوه حضور انسانهايي که مشتاق
ديدار معشوقشان بودند،در آغوش گرم وپر مهر مادرم يادم هست وهر لحظه در ذهنم تجلي مي شود.
از سرماوگرماي آنروز چيزي در خاطرم نيست اما گرمايي را که وجود سرد خاموشم را گرم مي کرد
ومدام مرا براي ديدن رويش بي تاب مي کرد يادم هست،صحبتهايش،آري صحبت هايش ذهنم را از هر وهمي پاک مي کردو تفسيرهايش از قرآن اين هديه الهي بود که مرا به حضور امام زمان عزيزم اين تنها باقي مانده خدا در زمين آشنا کردو زندگي کم سويم را روشن کرد.آري او رهبر عزيزم هست که ديروز در دوران کودکي ام وامروز در دوران نوجواني ام است که مرا به ياد مولايم امام زمان(عج)
مي اندازد.کسي که از معدود کساني است که در ميان اين هياهوي دنيا نداي هل من ناصرينصرني
ايشان را مي شنود و پاسخ مي گويد.
امام زمان عزيزم،مولا جان دعا مي کنم تا شايد اگر صداي گرم شما را نمي شنوم،در مقابل ياري خواستن رهبرم دست پيمان را دراز مي کنم تا دوباره قلبم را از معرفت پر کند وحرمت ومقام ولايتشان
را به عالميان بفهمانم وبگويم که من وما هر روز که براي سلامتي وتعجيل در فرج امام زمان(عج)
صدقه مي دهيم آنرا به اضافه نيت سلامتي رهبر عزيزمان وعمر با عزتشان نيز مي کنيم تا خداوند اين هديه الهي را تا ظهورتان سلامت نگاه دارد.
يا امام زمان(عج)خدا را شاکريم که امروز اگر به هر دليلي دوره ظهور شما را نديده ايم،نماينده پر _
قدرتت را داريم تا در مقابل آنان که هنوز عدالت علي گونه ات را مي بينندو ابن ملجم مي شوندوآنان
که هرلحظه صداي هل من ناصر ينصرني تو را که چون جدت حسين(ع)است مي شنوند و کوفي
مي شوند،برايمان شبهات وتاريکي ها را روشن مي سازد.تا خداي ناکرده در جهل نمانيم واز تو اي فروغ خدا در زمين دور نمانيم...
مولاي من از رهبرم آموختم که شما را با چشم جانم ببينم وهر روز براي ظهورت ومعرفت بيشتر
خودم نسبت به تو اين دعاي غيب را زمزمه کنم:
اللهم عرّفني نفسک فانک ان لم تعرّفني نفسک لم اعرف نبيّک.
اللهم عرّفني نبيّک فانک ان لم تعرّفني نبيّک لم اعرف حجّتک.
اللهم عرّفني حجّتک فانک ان لم تعرّفني حجّتک ضللت عن ديني.
از دل نوشته های دوست عزیز خانم زهرا عباسی-دوم تجربی-ساری
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
ملاقات با امام زمان(ع)درجوارحرم حضرت معصومه(س)
جناب حجةالاسلام والمسلمين سيدمحمدميرزاي موسوي بيرجندي ازخطباومرثيه سرايان اهل بيت عصمت وطهارت(ع)مي باشند که مردم شهربم،ساليان متمادي است بانواي گرم وخالصانه ايشان
آشناهستند.ايشان قضيه ملاقات خودرا اين چنين بيان فرمودند:ماه شعبان المعظم سال1423قمري بودکه به همراه جمعي به قصد زيارت حرم حضرت سيدالشهدا(ع)عازم کربلاي معلّي شديم،دربين
راه به عنوان خداحافظي ازعمه بزرگوارمان واردشهرمقدس قم شده ودر زائرسراي حضرت معصومه(ع)مستقر شديم،شب اول به حرم مطهر مشرف شديم ونماز مغرب وعشاء رادرآن جا به جا
آورديم وبعدبه سمت محل اقامت حرکت کرديم،من بودم و3نفر از همراهانم،به بازارچه رسيديم که
نزديک حرم حضرت معصومه(ع)بود.آنها رفتند براي شام مقداري سبزي بخرندومن منتظر ماندم،دراين
هنگام ديدم جواني خوش قامت درحالي که عباي مشکي وقباي عربي پوشيده وعمّامه سياهي
برسر داشت باسيمائي زيباوابرواني کشيده وچشماني درشت به طرف من آمدوگفت:سلام عليکم
سيدمحمد،ان شاءالله عازم کربلاهستي؟عرض کردم:بله،عازم کربلاهستم،شمامرا از کجا مي-
شناسيد؟فرمود:چه کار داري،تورامي شناسم.وبه راهش ادامه داد.من هم ناخودآگاه با او همراه
شدم،در بين راه ايشان ازجيبشان 2عددشکلات به من عنايت کرده وفرمودند:خدمت حضرت موسي-
بن جعفروحضرت اميروحضرت سيدالشهداءوابالفضل العباس(ع)که مشرف مي شوي،التماس دعاي
مخصوص دارم.ودوباره دست مبارکش را در جيبش برده واين بار شيشه عطري به من عنايت کردو
فرمود:«وقتي به حرم مطهر ائمه اطهار(ع)رفتي،اين عطر رابه ضريح آنهابزن.»مجدداًعطر ديگري
عنايت کرده وفرمودند:«اين عطرهم به حرم ها که رفتي به خودت بزن»دراين هنگام به سر کوچه
زائرسراي حضرت معصومه(س)رسيده بوديم که باز آن جوان فرّخ روي از دست خود انگشتري بيرون
آورد وبه من دادوفرمود:اين انگشتر درّ علي(ع)است،متبرک است وهديه من به شماست که به کربلا
مي روي.جوهرکلامش رنگ صفاومحبت عجيبي داشت وموج نگاهش تا اعماق قلبم نفوذ کرد.به
ايشان عرض کردم:آقا شما که هستي؟اسم وفاميل شما چيست؟
فرمود:«به فاميل من کاري نداشته باش،من هم سيّد هستم،نامم سيّدبن الحسن ونام پدرم علي -
بن ابيطالب(ع)است.»عرض کردم:آقاشماکه سيدهستيد چرا پارچه سبزنداري؟در اين هنگام تبسمي
نمودوباچهره اي به لطافت گل فرمود:همين خوب است.وبعدبا من خداحافظي کردورفت.
رفقايم که دراين مدت به کلي آنهارافراموش کرده بودم،نزد من آمدندوگفتند:اين طلبه جوان آشناي توبود؟گفتم:نه،تابه حال ايشان را نديده بودم ولي عجيب بود او مرا مي شناخت ومرابه اسم صدا
مي زد.يک مرتبه به خود آمدم وبا اضطراب به دوستانم گفتم:نکند اين آقاي بزرگوار حضرت مهدي-
(ارواحنافداه)بودکه رفت؟!وبي درنگ چهارنفري به دنبالش گشتيم اما اثري از او نبود.نشستيم وغم بار
گريه کرديم،مخصوصاًمن خيلي اشک ريختم که چرامولايم حجةبن الحسن(ع)راکه فرمودمن فرزند
علي بن ابيطالب(ع)هستم وبامن اين همه مهرباني کرد نشناختم.
«خدايا زيارت بامعرفت او رانصيب ماهم بفرما» آمين خورشيدمکه10ص18
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
.
همه در انتظار او
امام خميني(ق س)درباره اتفاق جهانيان وپيروان اديان پيرامون حضرت ولي عصر(عج)ونداي توحيدي
آن حضرت مي فرمايند:
_مهدي منتظر در لسان اديان وبه اتفاق مسلمين از کعبه ندا سر مي دهد وبشريّت را به توحيد
مي خواند.
_ابراهيم خليل در اول زمان وحبيب خدا وفرزند عزيزش مهدي موعود (روحي فداه)در آخر زمان از
کعبه نداي توحيد سر دادند ومي دهند.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|

کل يوم عاشورا کل ارض کربلا
هر روز صبح که بيدار مي شوي بايد مشخص کني که حسيني
هستي يا يزيدي،حد وسط ندارد يا حسيني بايد باشي يا يزيدي
شايد آن روز که لعنت مي فرستي بر قاتلان امام حسين(ع) و
دشمنان امام وکساني که شايعت وبايعت وتابعت کردند والجمت
واسرجت وتنقبت به قتال امام حسين کردند تو باشي وبر خودت
لعنت مي فرستي وشايد وقتي مي گويي اني سلم لمن سالمکم
وحرب لمن حاربکم با خودت در جنگي و خودت را داري گول مي زني!!
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
دانشمندبزرگ معتزلي ابن ابي الحديدمدائني(درگذشته655ه.ق)درمقدمه شرح خودبرنهج البلاغه گويد:چه بگويم درباره مردي که دشمنانش همگي به فضل او اقرارآوردند؛وازانکارمناقب وپوشاندن
فضائلش ناتوان گشتند،توخوب مي داني که بني اميه برشرق وغرب بلاداسلامي سلطه يافتندوبا
داشتن آن قدرت؛براي خاموش کردن نورمولاوپاشيدن بذردشمني اودردلهادست به هرحيلتي زدند؛
وچاره هاانديشيدند؛ماننداينکه تهمت هاوافتراها درباره اش ساختندواورابربالاي منابرناسزاگفتند[والعياذ
بالله]مدح کنندگان اوراتهديدنمودند؛تمامت اين کارهاجزبلندي وعظمت بروي نيفزود؛همانندمشک که هرچه پوشيده شودبوي خوش آن بيشترنشرگردد؛يامانندخورشيدکه باکف دستان نتوان آن راپوشاند
ويابه سان روشني روزکه اگرچشمي آن رانبيند،چشمان بسيارآن راببينند.
پيامبر(ص)به علي(ع)فرمود:
ياعلي اگربنده اي به اندازه مدتي که نوح قوم خودرابه پرستش خدادعوت کرد،خداي عزوجل راعبادت
کندوهم وزن کوه احدطلادرراه خداانفاق نمايدوعمرش چنان طولاني شودکه هزارحج باپاي پياده بجاي
آوردوسپس اين همه،درميان صفاومروه مظلوم کشته شود،لکن دوستي ومحبت تورانداشته باشد،
بوي بهشت به مشام وي نرسد.
منقول ازکتاب مناقب خوارزمي ص39تاليف خوارزمي
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
جرعه اي از درياي معرفت مولاي غريب نجف
اين سخنراني را امام علي(ع)در روزهاي نخست خلافت خود درسال35هجري در مدينه ايراد فرمود:
ضرورت اطاعت از دستورات الهي:
مردم!از آنچه خداوند بيان داشته بهره گيريد،واز پندواندرزهاي خدا پند پذيريد،ونصيحت هاي او را قبول
کنيد،زيرا خداوند با دليل هاي روشن،راه عذر را به روي شما بسته وحجت را بر شما تمام کرده است.
واعمالي که دوست دارد بيان فرموده واز آنچه کراهت دارد معرفي کرد،تا از خوبي ها پيروي واز بدي ها دوري گزينيد.همانا رسول خدا(ص)همواره مي فرمود:«گرداگرد بهشت را دشواري ها(مکاره)
وگرداگرد آتش جهنم را هوسها وشهوات گرفته است.»
آگاه باشيد!چيزي از اطاعت خدا نيست جز آن که با کراهت انجام مي گيرد،وچيزي از معصيت خدا نيست،اينکه با ميل ورغبت عمل مي شود.پس رحمت خداوند بر کسي که شهوات خود را مغلوب
و هواي نفس را سرکوب کند،زيرا کار مشکل،بازداشتن نفس از شهوت بوده که پيوسته خواهان نافرماني و معصيت است.
بندگان خدا! بدانيد که انسان با ايمان،شب را به روز،وروز را به شب نمي رساند،جز آن که نفس خويش
را متهم مي داند،همواره نفس را سرزنش مي کند،وگناهکارش مي شمارد.
پس در دنيا چونان پيشينيان صالح خود باشيد،که در پيش روي شما در گذشتند وهمانند مسافران،خيمه خويش را از جا درآوردند وبه راه خود رفتند.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
آيا مسلمانان به اسرائيل کمک مي کنند!!؟
به آمار جالبي که اداره آمار سازمان ((cia))منتشر کرده است توجه کنيد:
_جمعيت دنيا درحال حاضر 6ميليارد و500ميليون نفر است.
_جمعيت مسلمانان 2ميليارد نفر است.
_يک ميلياردو150ميليون نفر از مسلمانان سيگار مي کشند.
_بزرگترين شرکت تجاري سيگار جهان ((فليپ موريس))است که12%از سود اين شرکت در اختيار
اسرائيل قرار مي گيرد.
_مسلمانان درهر روز 800ميليون دلار صرف خريد سيگار موريس مي کنند.
_ميانگين سود شرکت موريس 80ميليون دلار در روز است.
_9ميليون و6هزار دلار هر روز از جيب مسلمانان به جيب اسرائيل سرازير مي شود.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
فايده صلوات بر خاندان پيامبر چيست؟
آنها که نيازي به درود وصلوات ما ندارند.
مرحوم علامه طباطبايي به فردي که چنين سؤالي از ايشان پرسيده بود پاسخ لطيفي دادند.فرمود:صلواتي که مي فرستيم اولاً از خودمان چيزي اهدا نمي کنيم بلکه به خداعرض مي کنيم
واز او مي خواهيم که بر پيامبر وخاندانش رحمت ويژه بفرستد وثانياًگرچه اين خاندان نسبت به ما محتاج نيستند ولي به ذات اقدس اله که نيازمندندوبايد دائماًفيض الهي بر آنها نازل شود.ما با اين صلوات در واقع خودرا به اين خاندان نزديک کرده ايم.بعد مثال مي زدند ومي فرمودند:اگر باغباني
در باغي که همه گلها وميوه هايش ملک صاحب باغ است کار کند واز صاحب باغ حقوق بگيرد،روز
عيد،يک دسته گل از باغ تهيه کند وبه حضور صاحب باغ ببرد آيا عمل او موجب تقرب به صاحب باغ است يا نه؟مسلماًهست.اين عمل نشانه ادب باغبان است.صلوات هم ادب مارا ثابت مي کند والاّ
ماکه از خودمان چيزي نداريم.بلکه از ذات اقدس اله مسئلت مي کنيم بر مراتب ودرجات اين بزرگواران
بيفزايد وهمين عرض ادب براي ما تقرب است.
توصيه هاوپرسش هادرمحضرآيت الله جوادي آملی
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
حضرت مهدي(عج)درتوقيع شريف ومعروف خودبه اسحاق بن يعقوب-به عنوان قاعده کلي-
اين چنين مي نگارد:«...واماالحوادث الواقعة فارجعوافيهاالي رواة احاديثنافانّهم حجّتي
عليکم واناحجة الله عليهم..» درپيشامدهايي که رخ مي دهد،به راويان احاديث ما(فقها)
مراجعه کنيدکه آنهاحجت من برشمايندومن حجت خدابرايشان.
_جشن هاي دانشگاه:برگزاري جشن ها ومراسم در دانشگاه_که در آن دختران وپسران مختلط اند_
چه حکمي دارد؟ همه مراجع:اصل اجتماع دختران وپسران،در يک محيط اشکال ندارد ولي اگر
بانوان حجاب را رعايت نکنند وآقايان نگاه گناه آلود داشته باشند ومحرمات ديگري(ازقبيل موسيقي
حرام ومانند آن)انجام گيرد،اجتماع آنان در آن محل جايز نيست.
_اردوي مختلط:آيا دانشجويان دختروپسر مي توانند به طور مشترک به اردوي تفريحي وسياحتي بروند؟ همه مراجع:باتوجه به اينکه اختلاط دختران وپسران باعث مفسده است،بايد از آن اجتناب
شود.
_امربه معروف دانشجويان:در دانشگاه ها روابط دخترو پسر غوغا مي کند،وظيفه ما نسبت به آنان
چيست؟ همه مراجع:برهر فردي واجب است،ضمن دوري از ابتلا به مفاسد،در صورت تمکّن و
تحقق شرايط نهي از منکر،به اين فريضه اقدام کند.
_دختران همکلاسي:با توجه به اينکه کلاس هاي دختروپسر باهم برگزار مي شود،ناخودآگاه چشم
انسان به دختران نامحرم مي افتد،حکم آن چيست؟
همه مراجع:اگر ناخودآگاه وبدون قصد لذت باشد،اشکال ندارد.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده!! دختردانشجو! پسردانشجو! چه کسي مي داند جنگ چيست؟چه کسي مي داند يک فروند خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟
چه کسي مي داند هر سوت خمپاره فردا به قطره اشکي بدل خواهد شدواين اشک جگرهايي را
خواهد سوزاند؟کيست که بداند جنگ يعني سوختن،ويران شدن،آرامش مادري که فرزندش را همين
الان با لالايي گرمش درآغوش خود خوابانيده،نوري،صدايي،ريزش سقف خانه وسرد شدن تن گرم کودک در قامت خميده مادر؟
به کدام گوشه تهران نشسته اي؟کدام دختر دانشجو_حتي حوصله ندارد عکسهاي جنگ را ببيندو
اخبار آن رابشنود_دختران معصوم سوسنگرد،خواهران گل،آن گلهلي ناز،آن اسوه هاي عفاف که هرکدام درپس رنجهاي بي کران صحرانشيني وبيابانگردي آرزوهاي سال هاي بعدرادردل مي پروراندند
آن خواهران ماه،مظاهر شرم و حيا را بفهمد؟بي شرمان دامانشان را آلودند وزنده زنده،به رسم اجدادشان به گور سپردند.کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟چه کسي درآن کشته شده
ودر آن دفن گرديده؟چگونه بفهمد تانکها هويزه رابا 120 اسوه از بهترين خوبان له کردند.اصلاً چه
مي داند تانک چيست؟وچگونه سري زير شنيهاي آن له مي شود؟آيا مي توانيد اين مسئله راحل کنيد؟گلوله اي از دوشکا باسرعت اوليه خوداز فاصله 100متري شليک مي شودودر مبدأ به حلقومي اصابت نموده وآن را سوراخ کرده گذر مي کند.معلوم نمائيد سرکجا افتاده است؟کدام زن صيحه مي کشد؟کدام پيرهن سياه مي شود؟کدام خواهر بي برادر مي شود؟آسمان کدام شهرسرخ مي شود؟
کدام گريبان پاره مي شود؟کدام چهره چنگ مي خورد؟وکدام کودک در انزوا وخلوت خويش اشک
مي ريزد؟يا اين مسئله راکه هواپيمايي بايک ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري سطح زمين،
ماشين لندکروزي را که با سرعت در جاده مهران_دهلران حرکت مي کند،مورد اصابت موشک قرار
مي دهد.اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟کدام سرمي پرد؟
چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟چگونه بايد آن ها را غسل داد؟چگونه
بخنديم ونگاه عزيزان را فراموش کنيم.چگونه در تهران بمانيم وتنها درس بخوانيم.چگونه مي تواني
درها رابه روي خودت ببندي وچون موش درانبار کهنه کتاب لانه کني؟کدام مسئله راحل مي کني؟
براي کدام امتحان درس مي خواني؟به چه اميدنفس مي کشي؟کيف وکلاسورت را ازچه پرمي کني؟
از خيال،از کتاب،يا آدامسي که مادرت هر روز صبح در کيفت مي گذارد؟کدام اضطراب جانت رامي خلد؟
دير رسيدن اتوبوس،دير رسيدن سرکلاس،نمره Aگرفتن؟دلت را به چه چيز بسته اي؟به مدرک،به
ماشين،به قبول شدن در دوره فوق دکتري؟
آي پسرک دانشجو!به توچه مربوط است که خانواده اي درهمسايگي تو داغدار شده است،جواني به
خاک افتاده ودر خون شکفت؟آي دخترک دانشجو!به توچه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشاندند وآنان را زنده به گور کردند،در کردستان حلقوم کسي را پاره کردند تا کدهاي بي سيم را
بيابند؟ به تو چه مربوط است که کودکاني در خرمشهر از تشنگي مردند؟هيچ مي دانستي؟حتماً نه،
آيا آنجا که کارون ودجله وفرات به هم گره مي خورند به دنبال آب گشته اي تا اندکي زبان خشکيده
کودکي را تر کني وآنگاه که قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين آن کودک رفتي تا سيرابش
کني،اما ديدي که کودک ديگر آب نمي خواهد؟ اما تو!
اگر قاسم نيستي،اگر علي اکبر نيستي،حرمله نيز مباش که خداوند هديه حسين(ع)را پذيرفت،خون_
هاي اصغر را به زمين پس ندادونمي دانم که اين خون،خون خدا با حرمله چه مي کند؟!همين.
کتاب حرمان هور_دست نوشته هاي شهيداحمدرضا احدي،نفراول کنکورسراسري تجربي
سال65_64دانشجوي رشته پزشکي دانشگاه شهيدبهشتي تهران .تولد آبان1345ملاير
شهادت اسفند1365کربلاي5
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
کسي نقل مي کرد که دريکي از محورها نيروها مي خواستند براي عمليات پاي کار ببرند.قبل از حرکت فرمانده محور از لاي چادر کاميون سزش را کرد تو وگفت:يادتان نرودکه شما پتو هستيد،
اهدايي مردم که ما به جبهه مي بريم.سروصدايي از خودتان در نياوريد بعد به وقتش من مي آيم
ومي گويم که هرچه خواستيد بکنيد(ظاهراًپيرمردي که گوشهايش سنگين بود دقيق متوجه موضوع نشده بود)کاميون به دژباني رسيد.ميئول مربوطه با دژبان گفت وگويي کرد.هنوز چند قدم از دژباني
دور نشده پيرمرد که درحال و هواي خودش بود گفت:محمدي هاش صلوات بفرستيد.بقيه هم يا صلوات فرستادند يا با صداي بلند خنديدند که کار حسابي خراب شد.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|

اتل متل يه بابا دليروزاروبيمار اتل متل يه مادر يه مادر فداکار
اتل متل بچه ها که آنهارو دوست دارن آخه غيراون دوتا هيچکسي روندارن
مامان بابارومي خواد به غيربعضي وقتا باباچه مهربونه وقتي که ازدردسر
دست ميذاره روگيجگاش اون باباي مهربون فحش ميده به بچه هاش همون وقتيکه هرچي
جلوش باشه ميشکنه همون وقتيکه هرکي پيشش باشه ميزنه غيرخدا و مادر
هيچ کسي رونداره اونوقتيکه باباجون موجي ميشه دوباره دويدم ودويدم
سرکوچه رسيدم بنددلم پاره شد ازاون چيزيکه ديدم بابام ميون کوچه
افتاده بودروزمين مامان هوارميزدکه شوهرموبگيرين مامان باشيون وداد
مي زدتوي صورتش قسم ميدادبابارو به فاطمه به جدش توروخدامرتضي
زشت ميون کوچه بچه داره ميبينه توروبه جون بچه بابارو دوره کردن
بچه هاي محله بابايهو دويد و زدتوديوارباکله هي تندوتندسرش رو
باباميزدتوديوار قسم ميدادحاجي رو حاجي گوشي روبردار نعره هاي باباجون
پيچيديهوتوگوشم الوالوکربلا جواب بده به گوشم مامان دويدو ازپشت
گرفت سربابارو بابا باگريه مي گفت باباعاشق اونه کشتندبچه هارو
بعدمامانو هلش داد خودش خوابيدروزمين گفت که مواظب باشين خمپاره زدبخوابين
الوالوکربلا پس نخوداچي شدن؟ کمک ميخوايم حاجي جون بچه هاقيچي شدن
توسينه وسرش زد هي سرشوتکون داد روبه تماشاچي ها چشماشوبست وجون داد
بعضي تماشاکردن بعضي فقط خنديدند اونهايي که ازبابام فقط امروزو ديدن
سوي بابام دويدم بالاسرش رسيدم ازدردغربت اون هي به خودم پيچيدم
دردغربت بابا غنيمت ازنبرده شرافت از خون دل نشونه هاي مرده
اي اونايي که امروز دارين بهش مي خندين براي خنده هاتون دردشومي پسندين
امروزشوببينين بابام يه قهرمونه يه روزبهم مي رسيم بازي داره زمونه
موج بابام،کليد قفل دربهشته دروکنه هرکسي هرچيزي رو که کشته
يه روزپشيمون ميشين که ديگه خيلي ديره گريه هاي مادرم يقه تونومي گيره
بالارفتيم ماسته پايين اومديم دوغه مرگ ومعادوعقبي کي ميگه که دروغه؟
ابوالفضل سپهر
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|
سردار رشيد اسلام کيومرث احساني داراي دو فرزندواهل قائم شهر بود.سطح تحصيلاتش
فوق ديپلم نظامي ومحل شهادت وعروجش کربلاي شلمچه اوايل عمليات کربلاي5(دراثراصابت ترکش به ناحيه سروسينه)بود.
قسمتي ازوصيت نامه(مناجات نامه)شهيد:
دراين لحظات پاياني که آخرين روزهاي عمرخودرا ميگذرانم توانسته ام اندکي به خود برگردم وباخداي خودم به تنهايي رازونياز کنم.خدايا تو مي داني که قلبم در تاريکي گناهانم تيره وتار گشته وکارها واعمالم موجبات خشم وغضب تو گرديده.پيروي از دستورت کم وپيروي از معصيتها وزشتيها فراوان کرده ام.زبانم پايگاهي براي تهمتها،بدگويي ها،غيبتهاوناسزاهاوتوهين هاوگناهان بوده است.
خدايا هيچ کس قادر نيست مرا از اين منجلاب که خودم ساخته ام بيرون بکشد.خدايا هزاران بار توبه
کرده ام وتوبه شکسته ام،روحم از ناپاکي ها وزشتي ها آسوده گشته است.پاهايم به خطارفته وچشمانم به جهت خلاف نگريسته ودستانم خلاف عمل کرده وعقل وفکرم به گناه انديشيده است.
خدايا هيچ پناهگاهي ندارم.با وجود اين خدايا با من چه تدبير خواهي کرد؟خدايا،گناهانم مرابه قدري درتنگنا قرار داده که قدرت تعقل وانديشيدن وتفکر در راه تو را از من سلب کرده وراهي جز جهاد در راه تو وشستن گناهانم در حمام خون ميدان ندارم که تو خودگفته اي آنان که در راه خدا کشته ميشوند هيچ ترس واندوهي از گذشته خود نداشته باشندوخدايا اکنون غرق در گناه به سوي تو آمده ام .
دل شکسته وروحم در زندان تنم بي تابي مي کند.
نوشته شده توسط چشم به راهان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
لينك
مطلب
|