تبليغاتX
مسیح زمان

مسیح زمان

به وبلاگ بسیج دانشگاه پیام نورساری خوش آمدید


اي سرپرستم تويي ماندگارومنم فاني وآيارحم کندبه فاني جزماندگار؟
اي سرپرستم تويي بي نيازومنم نيازمندوآيارحم کندبه نيازمندجزبي نياز؟
اي سرپرستم تويي تواناومنم ناتوان وآيارحم کندبه ناتوان جزتوانا؟
اي سرپرستم تويي روزي ده ومنم روزي خواروآيارحم کندبه روزي خوارجز روزي ده؟
اي سرپرستم تويي رهنماومنم گمراه وآيارحم کندبگمراه جزرهنما؟
اي سرپرستم تويي آفريننده ومنم آفريده وآيارحم کندبه آفريده جزآفرنده؟
اي سرپرستم تويي آمرزنده ومنم گنهکاروآيارحم کندبه گنهکارجزآمرزنده؟
اي سرپرستم رحم کن بمن بارحمتت وراضي شوازمن باجودوکرمت اي رحم کننده ترين
رحم کنندگان.
                               مناجات امیرالمومنین                         
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

                                          من امشب برایت می گریم...بازهم!
شایددرحضورگل سرخ ویاشایدبرپشت بامی قدیمی وخاکی وشایدآنجاکه رویاهاسرازخاک زمین تشنه
آرزو برمی آورندویاشایدهمین جادراتاق خاطره هایم!
الهی سپاس که اینچنین چشمه های جوشان توبه نمی خشکند!الهی سپاس که صبورترینی،
آنقدرکه من نیزبیاموزم...ازتو.اینروزهاانجمن فریب ووسوسه می سازند،هربارکه نیرنگی ازلابه لای
تن پوش چرکین خواب نامرئی غفلت پدیدارشده،توبازهم شرمندگی مرابه اشکهایم بخشیده ای
پس بازهم می گویم:              الهی سپاس
من امشب بازهم میگریم.شایدمثل قدیماهم دربرکت شب قدر...وهم برسفره آسمانی نورت.
من امشب برایت می بارم به یادشبهای برفی،من امشب نیزسراپاشعله عشق پرسوز زمستانم.
الهی سپاس که چشمه های جوشان توبه هرگزنمی خشکند.....    من امشب بازهم میگریم.
خلاصه اینکه:یه چیزرونبایدهرگزفراموش کنیم واونم این که مااشتباه می کنیم.
امایه چیزدیگه این که مامی تونیم جبران کنیم.
بایدبه اشتباهمون اعتراف کنیم    خودمونو ببخشیم وازخداهم بخوایم ماروببخشه تادرست بشیم!
خیلی خودمونی گفتم...یعنی توبه کنیم!                                        الهی سپاس!

خدامیگه:"نیکان چنانندکه کارناشایسته کنندویاظلمی به نفس خویش نمایندخدارابه یادآرند
وازگناه خودبه درگاه خداتوبه کنندجزخداهیچ کس نمی تواندگناه خلق رابیامرزدوآنها
اصراردرکارزشت نکنندچون به زشتی معصیت آگاهند.

                                                             «آل عمران۱۳۵ترجمه:استادمهدی الهی قمشه ای»

                ازنوشته های بهنام عزیزی-دانشجوی مهندسی صنایع شهیدباهنرکرمان         
                                                                                                                              

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


پيامبرگرامي اسلام درروايتي چنين نقل مي فرمايند:
"خوشابه حال کسي که قائم اهل بيت من راقبل ازقيام(ظهوراو)درک کندوبه اوقبل ازظهور
اقتدانموده ودوستان اورادوست بداردودشمنان اورادشمن بدارد..."
                                                                              بحارالانوار ج52ص135
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


راستش رابه مانگفتنديالااقل همه راست رابه مانگفتند.
گفتند:توکه بيائي خون به پامي کني،جوي خون به راه مي اندازي وازکشته پشته مي سازي وماراازظهورتو
ترساندند.درست مثل اينکه حادثه به شيريني تولدراکتمان کنندوتنهاازدردزادن بگويند.ماازهمان کودکي دوستت داشتيم.باهمه فطرتمان به توعشق مي ورزيديم وباهمه وجودمان بي تاب آمدنت بوديم.عشق توباسرشت ماعجين شده بود وآمدنت،طبيعي ترين وشيرين ترين نيازمان بود.
اما..اماکسي به مانگفت که چه گلستاني مي شودجهان،وقتي که تو بيائي.
همه پيش ازآنکه نگاه مهرگسترودست هاي عاطفه توراتوصيف کنند،شمشيرتورانشانمان دادند.آري،براي اينکه گلهاونهال هارشدکنندبايدعلف هاي هرزراوجين کردواين جزباداسي برنده وسهمگين ممکن نيست.
آري،براي اينکه مظلومان تاريخ نفسي به راحتي بکشندبايدپشت وپوزه ظالمان وستمگران رابه خاک ماليد
ونسلشان راازروي زمين برچيد.
آري،براي اينکه عدالت برکرسي بنشيند،هرچه سريرستم آلوده سلطنت رابايدواژگون کردوبه دست نابودي سپردواينهاهمه همان معجزه اي است که تنهاازدست توبرمي آيدوتنهابادست تومحقق مي شود.امامگرنه اينکه
اينهاهمه مقدمه است براي رسيدن به بهشتي که توباني آني.آن بهشت راکسي براي ماترسيم نکرد.
کسي به مانگفت که وقتي توبيائي:
پرندگان درآشيانه هاي خودجشن مي گيرندوماهيان درياها شادمان مي شوندوچشمه ساران مي جوشندو
زمين چندين برابر محصول خويش راعرضه مي کند.
به مانگفتندکه وقتي توبيائي: دل هاي بندگان راآکنده ازعبادت واطاعت مي کني وعدالت برهمه جادامن مي گستردوخدابه واسطه تودروغ راريشه کن مي کندوخوي ستمگري ودرندگي رامحومي سازدوطوق ذلت وبردگي راازگردن خلايق برمي دارد.
به مانگفتندکه وقتي توبيائي:ساکنان زمين وآسمان به توعشق مي ورزند.آسمان بارانش رافرومي فرستد،زمين
گياهان خودرامي روياند... 
وزندگان آرزومي کنندکه کاش مردگانشان زنده بودند وعدل وآرامش حقيقي رامي ديدندکه خداوندچگونه برکاتش رابراهل زمين فرومي فرستد.
به ما نگفتندکه وقتي توبيائي:
همه امت به آغوش توپناه مي آورندهمانندزنبوران عسل به ملکه خويش وتوعدالت راآنچنان که بايدوشايددر
پهنه جهان مي گستري وخفته اي رابيدارنمي کني وخوني رانمي ريزي.
به مانگفته بودند که وقتي تو بيائي:رفاه وآسايشي مي آيدکه نظيرآن پيش ازاين نيامده است.مال وثروت آنچنان
وفورمي يابدکه هرکه نزدتوبيايدفوق تصورش دريافت مي کند.
به مانگفتندکه وقتي توبيائي:هيچ کس فقيرنمي ماندومردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند
مي گردندوپيدانمي کنند.مال رابه هرکه عرضه کنندمي گويد:بي نيازم.
اي محبوب ازلي واي معشوق آسماني!
مابي آنکه مختصات آن بهشت موعودرابدانيم ومدينه فاضله حضور تورابشناسيم تورادوست مي داشتيم و
به توعشق مي ورزيديم.که عشق توباسرشت ماعجين شده بودوآمدنت طبيعي ترين نيازمان بود.
ظهورتوبي ترديدبزرگترين جشن عالم خواهدبودوعاقبت جهان راختم به خيرخواهد کرد.
                                                                                                             سیدمهدی شجاعی
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


(1)رؤياي شيرين
پريشان بود اتفاقاتي که آن يکي دو روز افتاده بود،سخت نگرانش کرده بود شکستن تخت و افتادن داماد به همراه پدرش امپراطور روم،همه را مضطرب کرده بود.کشيش ها گفته بودند اين جريانات نشانه ي شومي براي آيين مسيحيت است،پس اين ازدواج نبايد صورت بگيرد.
گرچه او هم به اين وصلت راضي نبود و نمي خواست در فضاي متکبر آنها قدم بزند،اما از اين پيشامد ها هم خشنود نبود.نمي دانست بايد چه کند.شايد تنها زمزمه ي با خداوند مي توانست آرامش کند.هر وقت نگران بود نگراني اش را با خدا تقسيم مي کرد.

(2)دوازده مرد نوراني
مي ترسيد خوابش را براي ديگران تعريف کند.حتي نمي خواست در حکايت عشقش با کسي سهيم شود.مدام خواب را در ذهنش مرور مي کرد:((حضرت مسيح به همراه جدش شمعون آمده بودند و درست همان جايي که تخت قرار داشت منبري از نور خودنمايي مي کرد. آنگاه دوازده مرد نوراني وارد مجلس شده بودند و مسيح آنها را معرفي کرده بود:محمد و وصي او علي بن ابي طالب به همراه ده امام بعد از او.وبعد مسيح مليکه را از طرف محمد از جدش شمعون خواستگاري کرده بود و شمعون با شادي رفته بود.حتي خطبه ي عقد هم توسط محمد خوانه شده بود.اما ملا قاتي بين او و داماد صورت نگرفته بود.))
حالا چندروزازاين ماجرامي گذشت ومليکه غمگين ولاغرشده بود.پدرنيزنگران حال دختر
بودوبراي مداواي وي ازهيچ کاري دريغ نمي ورزيد،اما هيچ دارويي اثري نداشت.
حالا فرصت خوبي بودبراي دلجويي وکمک به مسلمانان.مليکه ازپدردرخواست کرده بودکه
به زندانيان مسلمان کمترسخت بگيردوامکانات بيشتري برايشان مهياکند.شايد به برکت اين
احسان،خداوندهم به اونظري کند.پدرهم براي سلامتي دخترعده اي اززندانيان راآزادکرده بودوعده اي رادلجويي،ومليکه هم باخوردن غذابخشي ازسلامتي خويش رابه دست آورده بود.حالاچهارده روزازاين جريان مي گذشت وحال مليکه هرروزبهترمي شد،اماتنهاديدار
دوست مي توانست اوراشادمان کند.

(3)تازه مسلمان
مليکه ديگرنه نگران بودونه ناراحت.بعدازآن خواب دوم همه چيزدرست شده بود.او حالا
مسلماني شده بودکه کلمه شهادتين راازلسان فاطمه(مادرهمسرش)هديه گرفته بود.وآن چيزي
که دل گرمش مي کرد ديداري بودکه هرشب درخواب به سراغش مي آمد،حال مليکه هرروزبهترمي شدويک چيزآرامش مي کرد،تنفس درهواي معطرملاقات دوست آن هم دربيداري!يعني چگونه مي توانست خودش رابه سرزمين لحظه روشن اين ديداربرساند؟!

(4)شکوفه ي مهر
سال هابودکه جنگ بين دوکشوربرپابود.گاهي روم برمسلمانان پيروز مي شدوگاهي مسلمين
برلشکرروم غلبه پيدامي کردند.امامليکه براي رسيدن به صحنه جنگ بايدهويت خودراپنهان
مي کرد.اوحتي نام خودرابه نرجس تغييردادوهمراه سپاه روم اسيرشد.دردلش مهري شکوفه
کرده بودکه تمام لحظه هاي تلخ اسارت رابابهار همراه مي ديد.

(5)معرفت
مي داني بانو!اول که ديدم همه مي خواهندشماراانتخاب کنند،کمي ناراحت شدم.اماچون مولايم امام هادي مراامربه خريداري شماکرده بودونشاني هاي شمارابه همراه اين نامه
داده بودند،چاره اي جزاطاعت نداشتم.مي ديدم شمابه هيچ کس اجازه نمي دهي که نزديک
شودورويتان راببيند،امانمي دانم چراامرمولايم به خريداري شمابرايم عجيب بود.
ولي حالاکه ماجراراتعريف نمودي،شأن ومنزلت شمابرايم دوچندان شده است وبه بزرگواري
وشرافت شماپي برده ام.آري،اين من هستم که به گفته شما معرفت وشناختم نسبت به پيامبرو
جانشينان او اندک است!

(6)لحظه ي روشن ديدار
نرجس به نزديکي خانه خورشيدرسيده است.دردلش غوغايي است.براي رسيدن به اين لحظه چه رنج هاکه نکشيده.همه چيزدرست همان طوراست که انتظارمي رفت.امام هادي با آن چهره نوراني وبشاش به استقبالش آمده،حالش رامي پرسدامااوچگونه مي تواندحالش رابراي
کسي تعريف کند؟حکيمه خاتون نيزآمده وآغوش پرمهرش رانثارخستگي هاي نرجس مي کند
فقط يک نفرمانده که به ديدارنرجس بيايد.امانرجس بايدازهمين حالاشروع کند.آخراو
مأموريت مهمي دارد،پس بايد آموزش هاي لازم رابراي مادري خورشيد ببيند،پس باعمه حکيمه مي رودتا براي هاشمي شدن همه چيزرابداند.

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

يکي ازعلماء بزرگ درنجف اشرف درسالهاي اخيرتشرّفي به محضرمقدس حضرت بقية الله درحرم اميرالمؤمنين داشته وجريان تشرفش راچنين نقل نموده است:
حرم مطهرخلوت بودومن دراطراف ضريح مشغول زيارت بودم،ناگهان متوجه شدم آقاي بزرگواري درحال مناجات باخداي خويش است ودعائي سوزناک ومنقلب کننده برزبانش جاري است وچنين مي گويد:           بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم هذا دينک اصبح باکياً لفقد وليّک فصلّ علي محمدوآل محمدوعجّل فرج وليّک رحمة لدينک.اللهم وهذاکتابک اصبح باکياً لفقدوليّک فصلّ علي محمدوآل محمدوعجّل فرج وليّک
رحمة لکتابک.اللهم وهذه اعين المؤمنين اصبحت باکية لفقدوليّک فصلّ علي محمدوآل محمد
وعجّل فرج وليّک رحمة للمؤمنين.اللهمّ صلّ علي محمدوآلمحمد.
يعني:«پروردگارااين دين تواست که اکنون بخاطرفقدان(وعدم دسترسي مردم به)نماينده تو
وجانشين تودرزمين گريان شده،پس خدايارحمت خاص خودرابرمحمد.آل محمدنازل فرماو
درظهورآنحضرت عجله کن تابه دينت رحم کرده باشي(وآنراازغربت بدرآوري)
پروردگارا،اين قرآن توست که اکنون درفراق وليّت گريان شده پس رحمت خاص خودرابر
محمدوآل محمدفروريزودرظهورآنحضرت شتاب کن تابه کتابت رحم کرده باشي(وغبارغم از
چهره آن بزدايي).اي محبوبم،اي پروردگارمهربان واين چشمهاي مؤمنين است که درفراق وليت(امام زمان(ع))گريان شده،پس صلوات ورحمت بي پايانت رابرمحمدوآل محمدفروريزو
درفرج آنحضرت عجله کن تابه مؤمنين رحم کرده باشي.پروردگارارحمت خاص خودرابر
محمدوآل محمدفروريز.»
آن عالم بزرگ مي گويد:من وقتي اين جملات راشنيدم،منقلب شدم،برگشتم ببينم اين آقاي بزرگوارکه بودکه چنين باخداي خودرازونيازمي کردوچنين انقلابي عظيم درکشوردل برپانمود
بدنبالش درهمان چندلحظه گشتم اثري ازاونيافتم وفهميدم مولايم حضرت بقية الله(ع)رازيارت کرده ام.
                                                               ( دراوج تنهايي) عليرضانعمتي
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


امام خميني(ق س)درباره سرگرداني وازهم گسيختگي جامعه بشري مي فرمود:
_اين گرفتاريهايي که بشربه آن مبتلاست اين نحوگرفتاريهاست اينطورحق کشي هاست که
سرتاسرعالم رافراگرفته است واگرچنانچه يک منجي براي اين بشرپيدانشود-وانشاءالله
اميدوارم که به زودي پيدابشودوخداوندمنجي بزرگ رابه دادبشريّت برساند-اگرديربشود
اصلاًهلاکت دربين همه شان يک امرساري عمومي مي شود.
_انبياء دنبال اين بودندکه چرابايداين بشري که فطرتاًبايدفطرت سالم داشته باشد،چرابايد
اينطورباشد.رسول اکرم براي اين غصه مي خورد.دروحي هم به اوگفته است که:
مثل اينکه توخودت راداري به کشتن مي دهي که اينهاايمان نمي آورند.
_مقصداسلام ومقصدهمه انبياءايناست که آدمهاراتربيت کنند،صورتهاي آدمي راآدم معنوي
وواقعي کنند.مهم درنظرانبياءاين است که انسان درست بشود.اگرانسان تربيت شد، مسائل حل است.يک مملکتي که داراي انسان مهذب است،تمام مطالبش حل است.
انسان آگاه مهذب،همه ابعادسعادت رابراي کشورتأمين مي کند...لکن همه مقصداين نيست
رفاه براي امت درست مي کندلکن مقصداين نيست.انسان،حيوان نيست،انسان موجودي
است که درطرف سعادت به بالاترين مقام مي رسد،درطرف کمال به بالاترين مقام
موجودات مي رسدواگرانحراف داشته باشدازپست ترين موجودات پست تراست.انبياءکه
ديدندمردم درهلاکت هستندازحيث اخلاق، ازحيث
عقايد،ازحيث اعمال،مکتبهايي راخداي
تبارک وتعالي به آنها الهلم کردتانجات بديدانسان رابه همه ابعادي که دارد،اگرانسان
حيواني بودمثل سايرحيوانات،لکن حيواني که تدبيردارد،حيواني که اهل صنعت است،
اگراين بوداحتياج به آمدن انبياءبراي اين است که آن راههايي که بشرنمي داند،...به آنها
تعليم بفرمايند.انبياءبراي راهنمايي يک مقام بالاتر،يک مقام انساني بالاترآمده اند.
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


روزگارغريبي است دخترم!دنياازآن غريب تر!
اين چه دنيايي است که دختررسول خدارادرخودتاب نمي آورد؟
اين چه روزگاري است که«رازآفرينش زن»رادرخودتحمل نمي کند؟
اين چه عالمي است که دردانه خداراازخويش مي راند؟
روزگارغريبي است دخترم.دنياازآن غريب تر.
آنجاجاي تونيست،دنياهرگزجاي تونبوده است.بيادخترم،بيا،توازآغاز
هم دنيايي نبودي.توازبهشت آمده بودي،توازبهشت آمده بودي...
آن روزها که مرادرحراباخداخلوتي دوست داشتني بود،جبرئيل،
اين قاصدميان عاشق ومعشوق،اين امين رازهاي من وپيام هاي
خداوند،پيام آوردکه معبودچهل شبانه روزتورامي خواند،يک خلوت
مدام چهل روزه ازتومي طلبد...
ومن که جان مي سپردم به پيام هاي الهي وآتش اشتياقم زبانه مي کشيد
بادم خداوندي،انگارخداباهمه بزرگي اش از آن من شده باشد،بال درآوردم وجانم رادرالتهاب آن پيام عاشقانه گداختم.
آري،جزخداوجبرئيل وشوي توکسي چه مي دانست حرايعني چه؟
کسي چه ميداند خلوت باخدايعني چه؟
اما..اماکسي بوددراين دنياکه بسياردوستش مي داشتم-خداهميشه دوستش بدارد-دل نازکش رانمي توانستم نگران وآزرده خويش ببينم.
همان که دروقت بي پناهي پناهم شدودروقت تنگدستي،گشايشم ودر
سرماي سوزنده تکذيب دشمنان،تن پوش تصديقم؛مادرت خديجه.
خداهم نمي خواست اورادل نگران ومشوش ببيند.
درآن پيام شيرين،درآن دعوت زلال آمده بودکه اين چهل روزمفارقت
ازخديجه رابرايش پيغام کنم.وکردم،عمار،آن صحابي وفادارراگسيل کردم:«جان من!خديجه!دوري ام ازتو،نه بواسطه کراهت وعداوت و اندوه است،خداتورادوست داردومن نيز،خداهرروز،بارهاوبارهاتورابه
رخ ملائکه خويش مي کشد،به تومباهات مي کندو...من نيز.
اين ديدارچهل روزه من باآفريدگارو...ضمنا" فراق تو،هم فرمان اوست.اين چهل شبانه روزراتاب بياور،آرام وقرارداشته باش ودرخانه رابه روي هيچکس نگشاي.من چهل افطاردرخانه فاطمه بنت اسد مي گشايم تاوعده الهي سرآيدوديدارتازه گردد.»
پيام که به مادرت خديجه رسيد، اشک در چشمهايش حلقه زد وآن حلقه بر در چشمها ماند تا من در شام چهلم، حلقه از در برداشتم و وقتي صداي دلنشين خديجه از پشت پنجره انتظار برآمد که:
-کيست کوبنده دري که جز محمد (ص) شايسته کوفتن آن نيست؟
گفتم:
-محمدم.
دخترم! شادي و شفيعي که از اين ديدار در دل مادرت پديد آمده،در چشمهايش درخششي آشکار مي گرفت.افطار آن شب از بهشت برايم به ارمغان آمده بود،طرف هاي غروب جبرئيل،آن ملک نازنين خداوند،با طبقي در دست،آمد و کنارم نشست.سلام حيات آفرين خدا را به من رساند و گفت که افطار اين آخرين روز ديدار را،محبوب-جَلَّ و عَلا –از بهشت برايت هديه کرده است.
درپي اوميکائيل واسرافيل هم آمدند-خداارج وقربشان راافزون کند-جبرئيل باظرفي که ازبهشت آورده بود،آب بردستهايم مي ريخت،ميکائيل شستشويشان مي دادواسرافيل باحوله لطيفي که ازبهشت همراهش کرده بودند،آب ازذستهايم مي سترد.
ببين دخترم!ـجان پدرت به فدايت ـکه همه مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تکوين مي يافت.
اين راهم بازبگويم که تواولين کسي هستي که به بهشت واردمي شوي.تويي که بهشت رابراي بهشتيان افتتاح مي کني.اين رااکنون که تومهياي خروج ازاين دنياي بي وفامي شوي نمي گويم،اين رااکنون که تواسماءراصدامي کني که بيايدورخت هاي مرگ رابرايت مهياکندنمي گويم...
اين رااکنون که تووضوي وفات مي گيري نمي گويم،هميشه گفته ام که من ازفاطمه بوي بهشت رامي شنوم.يک بارعايشه گفت:چرااينقدرفاطمه رامي بويي؟چرااينقدرفاطمه رامي بوسي؟چرابه هرديدار
فاطمه توجان دوباره مي گيري؟گفتم«خموش!عايشه!فاطمه بهشت من است،فاطمه کوثرمن است،من ازفاطمه بوي بهشت مي شنوم،فاطمه عين بهشت است،فاطمه جوازبهشت است،رضاي من درگروي رضاي فاطمه است،رضاي خدادرگروي رضاي فاطمه است،خشم فاطمه جهنم خداست ورضاي فاطمه بهشت خدا.»فاطمه جان!خاطرتورانه فقط بدين خاطرمي خواهم که تودخترمني،توسيده زنان عالمياني،توبرترين زن عالمي،خداتوراچنين برگزيده است وخدابه توچنين عشق مي ورزد.
اين رامن ازخودم نمي گويم،کدام حرف رامن ازجانب خودم گفته ام؟
آن شب که به معراج رفته بودم،ديدم که بردربهشت به زيباترين خط نوشته بود:
خدايي جزخداي بي همتانيست،محمد(ص)پيامبرخداست.علي معشوق خداست،فاطمه،حسن وحسين برگزيدگان خداهستندولعنت خدابرآنان که کينه ورزاين عزيزان خداباشند.
اين رااکنون که توغسل رحلت مي کني نمي گويم.
آن روزکه من درخيمه اي نشسته بودم وبرکماني عربي تکيه کرده بودم يادت هست؟
تووشوي گرامي ات علي ودونورچشمم حسن وحسين نشسته بوديدومن براي چندمين باراعلام کردم که:«اي مسلمانان بدانيد:هرکسي که بااينان-يعني باشما-درصلح وصفاباشدمن بااودرصلح وصفايم وهرکس بااينان-يعني باشما-به جنگ برخيزد،من بااودرستيزم،من کسي رادوست دارم که اين عزيزان رادوست بداردودوست نمي دارنداين عزيزان رامگرپاک طينتان ودشمن نمي دارنداين عزيزان رامگرآلودگان وتردامنان.»
فاطمه جان بيا!بياکه سخت دراشتياق ديدارتومي سوزم،بيا،بياکه دنياجاي تونيست وبهشت بي توبهشت نيست.راستي!به اسماء بگو:آن کافورکه ازبهشت برايم آمده بودوثلث آن راخودبه هنگام وفات خويش به کارگرفتم ودوثلث ديگرآن رابراي تووعلي گذاشتم بياورد.به آن کافوربهشتي حنوط کن دخترم که ولادت توبهشتي است ووفات تونيزبهشتي است.سلام برتوآن روزکه زاده شدي،سلام برتوآن دوروز
که زيستي،سلام برتواکنون که مي آئي وسلام برتوآن روزکه برانگيخته مي شوي.
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


دانشمندبزرگ معتزلي ابن ابي الحديدمدائني(درگذشته655ه.ق)درمقدمه شرح خودبر
نهج البلاغه گويد:چه بگويم درباره مردي که دشمنانش همگي به فضل اواقرارآوردندو
ازانکارمناقب وپوشاندن فضائلش ناتوان گشتند،توخوب مي داني که بني اميّه برشرق و
غرب بلاداسلامي سلطه يافتندوباداشتن آن قدرت،براي خاموش کردن نورمولاوپاشيدن
بذردشمني اودردلهادست به هر حيلتي زدندوچاره هاانديشيدند،ماننداينکه تهمت هاوافتراها
درباره اش ساختند،واورابربالاي منابرناسزاگفتند[والعياذبالله]مدح کنندگان اوراتهديدنمودند،
بل که آنان رابه حبس کشيدندوکشتندوازروايت هرحديثي که فضيلتي براي اودربرداشت يا
يادي ازاوبلندمي داشت جلوگيري نمودند.تمامت اين کارهاجزبلندي وعظمت بر وي نيفزود،
همانندمشک که هرچه پوشيده شودبوي خوش آن بيشترنشرگردديامانندخورشيدکه باکف
دستان نتوان آن را پوشاندويابه سان روشني روزکه اگرچشمي آن رانبيندچشمان بسيارآن را
ببينند.

ازکتاب امالي مجلس بيست وششم حديث(8)تأليف شيخ صدوق(ابن بابويه):
"قال رسول الله(ص):يوم غديرخمّ أفضل أعياد أمّتي."
رسول اکرم فرمود:روزغديرخم بهترين اعيادامت من است.

 

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


به ريسمان قرآن چنگ زن،وازآن نصيحت پذير،حلالش راحلال وحرامش راحرام بشمارو
حقي راکه درزندگي گذشته بودتصديق کن وازحوادث گذشته تاريخ براي آينده عبرت گير،
که حوادث روزگاربايکديگرهمانندبوده وپايان دنيابه آغازش مي پيونددوهمه آن رفتني است
نام خدارابزرگ داروجزبه حق سخني برزبان نياور.مرگ وجهان پس ازمرگ را فراوان
به يادآور،هرگزآرزوي مرگ مکن جزآن که بداني ازنجات يافتگاني،ازکاري که تورا
خشنودوعموم مسلمانان راناخوشاينداست بپرهيز.ازهرکارپنهاني که درآشکارشدنش شرم
داري پرهيزکن،ازهرکاري که ازکننده آن پرسش کنندنپذيرد ياعذرخواهي کند،دوري کن.
آبروي خودراآماج تيرگفتارديگران قرارنده وهرچه شنيدي بازگومکن که نشانه دروغگويي
است وهرچيزي رادروغ مپندارکه نشانه ناداني است.خشم رافرونشان وبه هنگام قدرت
ببخش وبه هنگام خشم فروتن باش ودرحکومت مداراکن تاآينده خوبي داشته باشي،نعمتهايي
که خدابه توبخشيده نيکودارونعمتهايي که دراختيارداري تباه مکن وچنان باش که خداآثار
نعمتهاي خودرادرتوآشکارابنگرد.                                                                                                             
                                                 نهج البلاغه ترجمه نامه69 (نامه به حارث همداني)

 

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |



درخلاصة الاذکاراست که ازحضرت زهرا(س)روايت است که حضرت رسول(ص)برمن
واردشددروقتي که رختخواب خودراپهن کرده بودم وميخواستم بخوابم.فرمود:اي فاطمه
مخواب مگربعدازآنکه چهارعمل به جاي آوري.ختم قرآن کني وپيغمبران راشفيعان خود
گرداني ومؤمنين راازخودخوشنودسازي وحج وعمره بکني.اينرافرمودوداخل نمازشد.من
توقف کردم تانمازخودرااتمام کردگفتم يارسول الله امرفرمودي به چهارچيزکه من قدرت
ندارم دراين وقت آنهارابجابياورم.آنحضرت تبسم کردوفرمود:هرگاه بخواني قل هوالله احد
راسه مرتبه پس گوياختم قرآن کرده اي وهرگاه صلوات بفرستي برمن وبرپيغمبران قبل از
من ماشفيعان توخواهيم بوددرروزقيامت وهرگاه استغفار کني ازبراي مؤمنين پس تمامي
ايشان راازخودخشنودساخته اي وهرگاه بگوئي سبحان الله والحمدلله ولااله الاّالله والله اکبر
پس حج وعمره کرده اي.

 

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


چگونه مي توان امام زمان(ارواحنافداء)راشناخت؟
يک شناخت تاريخي داريم ويک شناخت واقعي که مهمترازاولي است.عمده آن است که ما
حضرت راحقيقتاًبشناسيم وحضرت ماراببيندنهماحضرت راببينيم.
درزمان پيامبر(ص)(که مقامش بالاترازهمه ائمه است)کم نبودندکساني که وجودمبارک
حضرت رامي ديدند،اماخداي سبحان درباره آنهادرقرآن فرمود:"وتراهم ينظرون اليک وهم
لايبصرون"آنهارامي بيني که به تورانمي بينند،اهل نظرندولي اهل بصيرت نيستند.اگرما
سعي کنيم وجودمبارک امام زمان(ع)ماراببيند،هنراست.
درقرآن کريم آمده است:خداکه به کلّ شيئ بصيراست روزقيامت به يک عده نگاه نمي کند
"ولايکلّمهم الله ولاينظراليهم يوم القيامة ولايزکّيهم"آن نگاه تشريفي رانسبت به عده اي
اعمال نمي کند.اگرماواقعاًدرمسيرصحيح حرکت کنيم،حضرت مارامي بيندوديدن ونظر
تشريفي ايشان براي ما شرف است وگرنه ديدن فيزيکي خيلي کارسازنيست.همچنان که
خيلي هاپيامبراکرم(ص)،اميرالمؤمنين(ع)وحضرت زهرا(س)رامي ديدند،ولي بصيرت
نداشتند.ديدن هاي تشريفي مهم است،نه نگاه صوري،البته گاهي همان نگاه صوري هم
پديدمي آيدوانسان وجودحضرت راازنزديک زيارت مي کندوفيض مي بردومشکل او هم
به برکت حضرت ازطرف ذات اقدس اله حل مي شود.امامهم همان ديدن ازروي بصيرت
است .                        توصيه هاوپرسش هادرمحضرآيت الله جوادي آملي                  
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

حضرت مهدي(عج)درتوقيع شريف ومعروف خودبه اسحاق بن يعقوب-به عنوان قاعده کلي-
اين چنين مي نگارد:«...واماالحوادث الواقعة فارجعوافيهاالي رواة احاديثنافانّهم حجّتي
عليکم واناحجة الله عليهم..» درپيشامدهايي که رخ مي دهد،به راويان احاديث ما(فقها)
مراجعه کنيدکه آنهاحجت من برشمايندومن حجت خدابرايشان.
 
_نشستن کنارنامحرم:گاهي دروسايل نقليه به جهت نشستن مردکنارزن،بدنشان به يکديگر
برخوردمي کند،دراينجاتکليف چيست؟ همه مراجع:اصل تماس بدن زن ومردبايکديگر
ازروي لباس حرام نيست ولي اگرباعث تحريک شهوت وفسادگردد،جايزنمي باشد.
تبصره:اگردرتماس بدني فشارواتکاپيداشود،بايدازآن پرهيزکرد.
_همکاري دختروپسر:آياارتباط صميمي بين دختروپسرهنگام همکاري ياميهماني اشکال
دارد؟   همه مراجع:دوستي دختروپسرجايزنيست،چون ترس افتادن به گناه درميان است.اما
ارتباط شغلي،اگرباعث مفسده نشودوموازين شرع درآن رعايت شود،اشکال ندارد.
_چت باجنس مخالف:چت کردن باجنس مخالف وردوبدل کردن صحبتهاي معمولي چه
حکمي دارد؟   همه مراجع:درصورتي که خوف فتنه وکشيده شذن به گناه وجودداشته باشد
جايزنيست.
_چت اينترنتي:چت کردن باشخصي که ازجنسيت اوبي اطلاعيم،چه حکمي دارد؟
همه مراجع:اگرترس افتادن به حرام باشد،جايزنيست.

                                                                        رساله دانشجویی(سیدمجتبی حسینی)

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

   ماهيهاي سرخ
            
ماهيهاي سرخ عاشق                          توحوضي ازاسيدن
دلشون،يه دريادرده                            کي مي دونه چي کشيدن؟
مي دوني چه سوزي داره؟                   بي صداترانه خواندن
مي دوني چه دردي داره؟                   توآتيش نفس کشيدن
هدهدصباشديم و                               هفت شهرعشقوگشتيم
مانفس کم نياورديم                            معلومه،کيا،بريدن!
سينه،آتيش خليله                        اينجاعشق که دليله
ببين!اين دلاي عاشق                         چه بهشتي آفريدن
بچه هاي خط دوم                             سرشون به خاکه،اما
بچه هاي خط اول                            آسمونوسرکشيدن
فکراون گلاي سرخم                        که توباغ آسمونن
مي ميرن،ولي نمي گن                     که گلوشونو بريدن
لاله هاکي گفته تنها                         همونايي ان که رفتن؟
اينايي که پرشکستن                        مگه کمترازشهيدن؟
                                                                             عليرضاغزوه
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

 


باراولش نبودکه فيلم بازي مي کردآن قدرهم نقشش رادقيق اجرامي کردکه براي هزارمين
بارهم آدم گولش رامي خورد.ميکروفون رادردست گرفت چندتافوت محکم کردودرست در
لحظاتي که بچه ها بيش ازهميشه منتظراعلان آمادگي براي شرکت درعمليات بودندگفت:
کليه برادران حاضران  درپادگان،برادراني که صداي مرامي شنوند،درزمين ورزش،
نمازخانه،ميدان صبحگاه،داخل آسايشگاه،کليه اين برادران...بعدازمکثي آهسته:باکبدشان
فرق دارد.

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


برگي ازعاشقي
سپهرازبچه هاي بذله گووبسيارشيطان هيئت بوده وقتي شيطنتش گل مي کرده حال و هواي
هيئت را عوض مي کرد.اسمش بهزاد بود.هيئت راکه راه انداختيم معنويتمان گل کردو
بچه هايي که اسم هاي مذهبي نداشتنداسمشان راعوض کردند!اينطوري بهزادبه ابوالفضل
تغييرنام دادومسيرزندگي اش هم مثل اسمش عوض شد.نمي دانم کجابه دنياآمده بوداما
مي دانم متولدپانزده خرداد52 بود.درسنين کودکي پدرش راازدست دادودرکنارتحصيل به
کارپرداخت.يکي ازدوستانش مي گفت شعرهايش اول خنده داربه نظرمي رسيدوشايدهم به
همين دليل اتل متل هايش راهمه جانمي خواند.عباسيان مي گفت يک بارازاوخواستم که
نيمه شعبان شعرهايش رادرهيئت بخواند.اوگفت شعرهاي من به دردشمانمي خورد.
عهدباامام زمان(عج):سال72و73اتفاقي افتاد و بچه ها با امام زمان(عج)عهد بستند و هر کدام
از امام زمان چيزي خواستند.ابو الفضل مي گفت:مي خواهم وقتي خونين در برابر امام
زمانم افتادم در خون خود وضو بگيرم.از اواخر دهه هفتاد زندگي سپهر بيشتر در راهرو
 هاي بيمارستان ساسان و کنار تختخواب جانبازان شيميايي گذشت و سپهر را از زندگي
عادي و معمولي ما جدا کرد.کمتر مي خنديد و کمتر هم به هيئت مي آمد.يک بار گفتم چرا
 اين قدر گرفته اي.گفت يک بار بيا بريم بيمارستان ساسان،جانبازان شيميايي را ببين.ديگر
 نمي تواني بخندي.عباسيان اضافه مي کند:هر وقت هم که مي ديدمش يک لباس ساده،يک
 شلوارلش جيب تنش بود.يک جفت دمپايي هم به پا داشت.وقتي اينطوري به عروسي من
آمد باورم نمي شد. ساعتي از نيمه شب شنبه بيست و سوم شهريور ماه  83 نگذشته بود که
سپهر سفر کرد.عباسيان مي گفت برايش دو،سه جا قبر کندند که يکي از آنها هم قطعه
هنرمندان بود.اما سپهر در قطعه 44 بهشت زهرا(س)در کنار شهدا ي گمنام آرام گرفت.
نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |

تعزّمن تشاوتذلّ من تشاء

اي خداي بزرگ،اي ايده آل غايي من،اي نهايت آرزوهاي بشري،عاجزانه درمقابلت به خاک مي افتم،توراسجده مي کنم،مي پرستم،سپاس مي گويم،
ستايش مي کنم که فقط تو،آري فقط تواي خداي بزرگ شايسته سپاس وستايشي،محبوب بشري،فقط تويي،گمشده من تويي.
من هرگاه مفتون هرچيزشده ام،دراعماق دل خود،به توعشق ورزيده ام،
بنابراين اي خداي بزرگ،توازاين نظرمراسرزنش مکن،فقط ظرفيت و
شايستگي عطاکن تاهرچه بيشتربه تونزديک شوم ودرراه درازي که به سوي بوستان بي انتهاوابدي تودارم،اين سبزه هاوخزه هايناچيزنظرمرا جلب نکندوازراه اصلي بازندارد.
                                             
                                           دکترشهيدمصطفي چمران

نوشته شده توسط چشم به راهان در شنبه هجدهم آذر 1385

لينك مطلب |


لينك باكس ها

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by masihezaman.blogfa.com