به وبلاگ بسیج دانشگاه پیام نورساری خوش آمدید

خدامیگه:"نیکان چنانندکه کارناشایسته کنندویاظلمی به نفس خویش نمایندخدارابه یادآرند
وازگناه خودبه درگاه خداتوبه کنندجزخداهیچ کس نمی تواندگناه خلق رابیامرزدوآنها
اصراردرکارزشت نکنندچون به زشتی معصیت آگاهند.
«آل عمران۱۳۵ترجمه:استادمهدی الهی قمشه ای»
ازنوشته های بهنام عزیزی-دانشجوی مهندسی صنایع شهیدباهنرکرمان

(2)دوازده مرد نوراني
مي ترسيد خوابش را براي ديگران تعريف کند.حتي نمي خواست در حکايت عشقش با کسي سهيم شود.مدام خواب را در ذهنش مرور مي کرد:((حضرت مسيح به همراه جدش شمعون آمده بودند و درست همان جايي که تخت قرار داشت منبري از نور خودنمايي مي کرد. آنگاه دوازده مرد نوراني وارد مجلس شده بودند و مسيح آنها را معرفي کرده بود:محمد و وصي او علي بن ابي طالب به همراه ده امام بعد از او.وبعد مسيح مليکه را از طرف محمد از جدش شمعون خواستگاري کرده بود و شمعون با شادي رفته بود.حتي خطبه ي عقد هم توسط محمد خوانه شده بود.اما ملا قاتي بين او و داماد صورت نگرفته بود.))
حالا چندروزازاين ماجرامي گذشت ومليکه غمگين ولاغرشده بود.پدرنيزنگران حال دختر
بودوبراي مداواي وي ازهيچ کاري دريغ نمي ورزيد،اما هيچ دارويي اثري نداشت.
حالا فرصت خوبي بودبراي دلجويي وکمک به مسلمانان.مليکه ازپدردرخواست کرده بودکه
به زندانيان مسلمان کمترسخت بگيردوامکانات بيشتري برايشان مهياکند.شايد به برکت اين
احسان،خداوندهم به اونظري کند.پدرهم براي سلامتي دخترعده اي اززندانيان راآزادکرده بودوعده اي رادلجويي،ومليکه هم باخوردن غذابخشي ازسلامتي خويش رابه دست آورده بود.حالاچهارده روزازاين جريان مي گذشت وحال مليکه هرروزبهترمي شد،اماتنهاديدار
دوست مي توانست اوراشادمان کند.
(3)تازه مسلمان
مليکه ديگرنه نگران بودونه ناراحت.بعدازآن خواب دوم همه چيزدرست شده بود.او حالا
مسلماني شده بودکه کلمه شهادتين راازلسان فاطمه(مادرهمسرش)هديه گرفته بود.وآن چيزي
که دل گرمش مي کرد ديداري بودکه هرشب درخواب به سراغش مي آمد،حال مليکه هرروزبهترمي شدويک چيزآرامش مي کرد،تنفس درهواي معطرملاقات دوست آن هم دربيداري!يعني چگونه مي توانست خودش رابه سرزمين لحظه روشن اين ديداربرساند؟!
(4)شکوفه ي مهر
سال هابودکه جنگ بين دوکشوربرپابود.گاهي روم برمسلمانان پيروز مي شدوگاهي مسلمين
برلشکرروم غلبه پيدامي کردند.امامليکه براي رسيدن به صحنه جنگ بايدهويت خودراپنهان
مي کرد.اوحتي نام خودرابه نرجس تغييردادوهمراه سپاه روم اسيرشد.دردلش مهري شکوفه
کرده بودکه تمام لحظه هاي تلخ اسارت رابابهار همراه مي ديد.
(5)معرفت
مي داني بانو!اول که ديدم همه مي خواهندشماراانتخاب کنند،کمي ناراحت شدم.اماچون مولايم امام هادي مراامربه خريداري شماکرده بودونشاني هاي شمارابه همراه اين نامه
داده بودند،چاره اي جزاطاعت نداشتم.مي ديدم شمابه هيچ کس اجازه نمي دهي که نزديک
شودورويتان راببيند،امانمي دانم چراامرمولايم به خريداري شمابرايم عجيب بود.
ولي حالاکه ماجراراتعريف نمودي،شأن ومنزلت شمابرايم دوچندان شده است وبه بزرگواري
وشرافت شماپي برده ام.آري،اين من هستم که به گفته شما معرفت وشناختم نسبت به پيامبرو
جانشينان او اندک است!
(6)لحظه ي روشن ديدار
نرجس به نزديکي خانه خورشيدرسيده است.دردلش غوغايي است.براي رسيدن به اين لحظه چه رنج هاکه نکشيده.همه چيزدرست همان طوراست که انتظارمي رفت.امام هادي با آن چهره نوراني وبشاش به استقبالش آمده،حالش رامي پرسدامااوچگونه مي تواندحالش رابراي
کسي تعريف کند؟حکيمه خاتون نيزآمده وآغوش پرمهرش رانثارخستگي هاي نرجس مي کند
فقط يک نفرمانده که به ديدارنرجس بيايد.امانرجس بايدازهمين حالاشروع کند.آخراو
مأموريت مهمي دارد،پس بايد آموزش هاي لازم رابراي مادري خورشيد ببيند،پس باعمه حکيمه مي رودتا براي هاشمي شدن همه چيزرابداند.


ازکتاب امالي مجلس بيست وششم حديث(8)تأليف شيخ صدوق(ابن بابويه):
"قال رسول الله(ص):يوم غديرخمّ أفضل أعياد أمّتي."
رسول اکرم فرمود:روزغديرخم بهترين اعيادامت من است.
رساله دانشجویی(سیدمجتبی حسینی)
باراولش نبودکه فيلم بازي مي کردآن قدرهم نقشش رادقيق اجرامي کردکه براي هزارمين
بارهم آدم گولش رامي خورد.ميکروفون رادردست گرفت چندتافوت محکم کردودرست در
لحظاتي که بچه ها بيش ازهميشه منتظراعلان آمادگي براي شرکت درعمليات بودندگفت:
کليه برادران حاضران درپادگان،برادراني که صداي مرامي شنوند،درزمين ورزش،
نمازخانه،ميدان صبحگاه،داخل آسايشگاه،کليه اين برادران...بعدازمکثي آهسته:باکبدشان
فرق دارد.

تعزّمن تشاوتذلّ من تشاء
اي خداي بزرگ،اي ايده آل غايي من،اي نهايت آرزوهاي بشري،عاجزانه درمقابلت به خاک مي افتم،توراسجده مي کنم،مي پرستم،سپاس مي گويم،
ستايش مي کنم که فقط تو،آري فقط تواي خداي بزرگ شايسته سپاس وستايشي،محبوب بشري،فقط تويي،گمشده من تويي.
من هرگاه مفتون هرچيزشده ام،دراعماق دل خود،به توعشق ورزيده ام،
بنابراين اي خداي بزرگ،توازاين نظرمراسرزنش مکن،فقط ظرفيت و
شايستگي عطاکن تاهرچه بيشتربه تونزديک شوم ودرراه درازي که به سوي بوستان بي انتهاوابدي تودارم،اين سبزه هاوخزه هايناچيزنظرمرا جلب نکندوازراه اصلي بازندارد.
دکترشهيدمصطفي چمران
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by masihezaman.blogfa.com